خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بالاخره این نی نی تنبل ما در ساعت 30/15 روز دوشنبه به تکون افتاد و دل این مادر نگرانش رو حسابی شاد کرد. چقدر لذتبخشه وقتی حس میکنی یه کوچولوی دوست داشتنی داره دست و پای کوچولوشو تو دلت کش و قوس میده و تو اونو حس میکنی . دقیقا از اواخر هفته بیستم شروع به فعالیت کرد همون چیزی که توی کتابا و مطالب متعدد اینترنتی خونده بودم. دفعه آخر که دکتر بودم ازم پرسید حرکتشو حس کردی یا نه و منهم با نگرانی گفتم که نه. و اون گفت طبیعیه ولی به خدا اطرافیان دیوونم کردند. مثلا من یه زن دائی دارم که خیلی مهربونه بهش میگم خاله . خیلی تو این مدت هوامو داشته بلاور کنید اگر در طی روز چهار دفعه هم بهم زنگ بزنه هر دفعه میپرسه تکون مکون میخوره یا نه . هی ماهم باید توضیح بدیم که زوده . جالبه که خودش تجربه 5 زایمان رو داشته و میگه که بچه اولش تا 7 ماهگی تکون نخورده بوده !!!!!

خلاصه دکتر گفت خانم تا موقع زایمانت تمام اطرافیانت متخصص زنان و زایمان و سونوگرافیست خواهند بود . اینو راست میگه . چون هفته پیش منزل عمه ام مولودی بود . ملت قبل از شروع مراسم همه رفته بودند تو کار من و متفق القول میگفتند قیافه ات نشون میده پسره. خلاصه اینهم از حال و روز ما.

پریروز که بابای نی نی اومد خونه بهش گفتم مژده بده یه خبر خوب . کلی فکر کرد و اول فکر کرد خواهرش که پا به ماهه زایمان کرده بعد دو سه تا حدس دیگه زد در مورد کارهای اداریش و در انتها به لگد زدن نی نی اشاره کرد و خلاصه از ذوق کردن من کلی خنده اش گرفت ولی باور کنید خودش خیلی بیتاب بود و میگفت کو پس چرا از رو لباس معلوم نست . دوباره توضیحات من شروع شد که زوده فعلا بصورت نبضه ولی ماه دیگه میتونی حسش کنی.

بگذریم این نی نی ما کلی من یکی رو گذاشته سرکار. آخه من واقعا عاشق بچه کوچولو هستم و فامیل میگویند تو که برای بچه های دیگران اینقدر تو حظ و کیفی براب بچه خودت چکار میکنی؟

چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸۱ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog