خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


چند شب پیش به اتفاق سامی و همسرم یه سر رفتیم حوالی میدان منیریه برای خرید یکسری ملزومات ورزشی. داخل پاسازی شدیم و مغازه ای . همسرم در حال انتخاب بود و منهم در اون شلوغی مغازه بناچار کنار میز فروشنده ایستاده بودم. فروشنده ÷سر جوانی در اوایل دهه بیست بود . درشت هیکل و قد بلند. لهجه کردی هم داشت. در همین حین موبایلش زنگ خورد و من به جهت نزدیکی به میز و صندلی وی صدایش را بوضوح میشنیدم:

- سلام عزیزم فدات بشم ............آخ بخدا میخواستم الان بهت زنگ بزنم عسلم ...... باور کن تو مغازه مشتریه ................الهی من فدای اون دلت بشم  که برای من تنگ شده عزیز دلم خوشگلم بزار مشتری بره همین الان بهت زنگ میزنم بجون تو  فدای تو ..... دوست دارم

گوشی را خاموش کرد و آنرا با حرص روی میز انداخت . خریدمون تمام شد  از مغازه اومدیم بیرون. مسابقه فوتسال بین ایران و اوکراین بود . سامی رفته بود تو یه مغازه و داشت همراه با فروشنده  مسابقه رو میدید. بناچار پشت در مغازه منتظر دقایق پایانی مسابقه شدیم. برای همسرم تعریف کردم و بهش گفتم باید میشنیدی که چطور با طرف صحبت میکرد. بعدشم خودمو لوس کردم که تو دیگه احساس نداری و اصلا پای تلفن با من عشقولانه در نمیکنی. همسرم هم معتقد بود که طرف داشته چاخان پاخان میکرده  و دلیلی نداره آدم اینقدر احاساستشو بیان کنه. تو همین اثنا پسر مورد نظر آخرین مشتری رو هم از مغازه روانه کرد و اومد تو مغازه کناری ایتاد به مسابقه دیدن و با رفقاش هروکر کردن . دیدم که موبایلش زنگ خورد و اونو ریجکت کرد . و با حرص گذاشت تو جیبش. همسرم هم با افتخار گفت دیدی؟ من این پدر سوخته های دختربازو میشناسم .

منم مثل خیلی از زنای دیگه دوست دارم که محبت زبانی رو بشنوم ولی همسرم به این معتقده که آدم میتونه با کاراش نشون بده که همسرشو دوست داره و از فیلم بازی کردن جلوی بقیه و لوس بازیهای اینچنینی خیلی بدش میاد. البته منم از حرکات فیزیکی جلوی جمع بدم میاد و لی اظهار محبت زبانی رو دوست دارم که همسرم همراهی نمیکنه.

---------------------------------------------------

دیشب جشن تقدیر از  برترین وبلاگ نویسان بانوان برتر وبلاگ نویس  انجام شد. مراسم اینبار خیلی بهتر از جشن تولد پرشین بلاگ بود.فرزاد حسنی و بهاره رهنما هم مجری گری بخش از برنامه رو بعهده داشتند که حضار رو از تحمل فاجعه آمیز مجریان پرشین بلاگ نجات دادند. فرزاد حسنی بسیار مسلط و دوست داشتنیه. بهاره رهنما هم که خنده های بسیار زیبا و روحیه ای شاد و خودمونی داره. خیلی خاکی و مردمی ساندیس میخورد و با ملت عکس میانداخت. منیزه حکمت کارگردان فیلم سه زن هم به روی سن آمد  و تیزر فوق العاده ای از این فیلم که گویا ساخته سامان مقدم است پخش گردید که عالی بود. دیدن یکسری از دوستان این دنیای مجازی هم خالی از لطف نبود. 
آی تک مهربان
من و دلنوشته هایم - ساروی کیجای  صریح البیان  و یسنا خوشگلم - خانم شین زیبا و مهربان - خانوم خونه بامحبت و عزیزم با پسرک بانمکش - صفای مهربانم از کلبه پر از وفا و صفایش - زهرای عزیز مامان یاسین و دانیال - و بالاخره گلپرعزیزم که چقدر آرزوی دیدارشو داشتم و آشنایی با چندین دوست جدید. همه و همه شب پر خاطره ای بود.

دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog