خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


  • ) شب. داخلی . مجلس نامزدی یکی از بستگان

     دور میزی که نشسته بودیم همه داشتند از چاقی و لاغری میگفتند . خانم میم به خانوم نون میگفت از آخرین باری که دیدمت لاغرتر شدی و چقدر خوب شدی. خانم نون هم داشت از روشهای سخت لاغر شدنش میگفت. خانم الف به خانم میم گفت ولی تو از آخرین باری که دیدمت تپل تر شدی. اینوسط منم خودمو جمع و جور کردم تا نوک پیکان به سمت من نشون نره

  • ) روز. داخلی . در حال دیدن برنامه صبحگاهی تلویزیون

   مجری برنامه با تاکید فراوان داشت از کارشناس برنامه میپرسید که آقای دکتر لطفا از مضرات اضافه وزن بگید. آقای دکتر هم بعد از کلی چاق سلامتی با بینندگان کلی از مضرات اضافه وزن گفت آنچنان که لرزه بر اندامم افتاد و امر بهم مشتبه شد که بزودی دچار این امراض صعب العلاج خواهم شد.

  • ) روز . داخلی . منزل یکی از بستگان در حال دیدن برنامه برون مرزی

-الو سلام آقای دکتر مدتیه توی صورتم یکی دوتا خال گوشتی دراوردم چکار باید بکنم؟

- عزیزم چند کیلوئی و قدت چقدره؟

بعد از کلی ضرب و تقسیم و پیدا کردن توده بدنی اون بنده خدا دکتر چنین گفت:

- عزیزم شما باید ۵ کیلو از وزنت رو کم کنی چربیهای بدنت رو تنظیم کنی پوستت هم بهتر میشه بعدا راجع به خالهات هم فکر لازم رو میکنیم

  • ) شب . داخلی . خونه خودمون

شماره جدید مجله ایده آل رو ورق میزنم وای طبق معمول راجع به کاهش وزن و تناسب اندام.

  • ) روز . خارجی . ورزشگاه انقلاب

   داری نفس نفس زنان برای دور دوم جاده سلامتی رو طی میکنی. دخترهای لاغر و قلمی رو میبینی که دوان دوان از کنارت رد میشن. صدای گفتگوی یه دختر باریکو با یه پسر پرورش اندامی میشنوی که دخترک با عشوه بهش میگفت ببین میتونی ورزشی رو بهم بگی که خیلی سریع سایز کم کنم میخوام سایزم از ٣۶ بشه ٣۴ . احساس غمباد بهت دست میده.

کمی جلوتر آقای راهبر مجری برنامه ورزشی صبح عالی بخیر شبکه یک رو میبینی که گرمکن پوشیده و هن هن کنان تر از من داره میدود تا اونم فکری به حال کیلوهای اضافی خودش بکنه.

  • ) روز. داخلی

مادر یکی از دوستای مهد سامی برای بار اول اومده خونمون . چشمش به قاب عکس عروسیمون میفته و میگه: وای شمائید؟ چقدر عوض شدید. خیلی لاغر بودیدا ! با لبخند نگاهش میکنم و بسرعت حرفو عوض میکنم تا افسردگی ادواریم دوباره بسراغم نیومده.

  • ) شب. داخلی

بوی غذا کل خونه رو برداشته و تو داری بشقابی از سبزیجات سبز و قرمز برای خودت خرد میکنی و توی پارچ چای سبزت یخ میندازی تا دلت خوش باشه که در راه کم کردن این چربیهای ناقابل قدمی برداشته باشی.  بقول اون فامیل کرمانشاهیمون: روله جان تونم لاغر میشی غصه نخور

 

پیوست ١ : دیشب فیلم I am a sex addict رو دیدم کاری از کاوه زاهدی که مزخرفترین فیلمی بود که در تمام عمرم دیدم. از اینکه یه ایرانی این فیلمو ساخته بود حالم بهم خورد. باید راجع به این مرتیکه یه سرچ بکنم ببینم کیه و چکاره است.

پیوست ٢ : سامی چند شب پیش ازم پرسید مامان تابلوی موش ممنوع یعنی چی؟ گفتم چی مامان کجا دیدی ؟ گفت دم یه قنادی دیدم یه تابلو بود عکس موش اونوقت روش یه خط کج قرمز بود یعنی موش ممنوع دیگه!

پیوست ٣ : ما همچنان لاست میبینیم. سیزن ۴ دیوی دی سوم. اینقدر تعدد شخصیت و موقعیته که گیج میشم کجا هستم. گذشته حال آینده معلوم نیست.

یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog