خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


چند شب پیش از بین خرت و پرتهای فراوانی که هم به جونم بسته هم نمیدونم باهاشون چکار کنم دفتر نقاشی آمادگیم را پیدا کردم. اولین دفتر نقاشیم که دقیقا یادمه مربوط به کودکستان نرگس میشد و اکثر خاطرات مربوط به اون دورانم هنوز برام زنده و پر رنگند. آره داشتم میگفتم دفتر نقاشی رو پیدا کردم و بلافاصله بردمش برای سامی و بهش گفتم بیا این نقاشیهای منه درست زمانی که هم سن الان تو بودم. هاج و واج مونده بود . گفت یعنی مامان اون موقع تو شش سالت بوده؟ گفتم آره عزیزم این دفتر مال سی سال پیشه . بعد صدای خودم تو گوشم پیچید سی سال پیش. شوکه شده بودم. یادم افتاد یه زمانی وقتی پدرم یا مادرم برامون از سی چهل سال قبل صحبت میکردند بنظرم چقدر همه چیز دمده و تاریخ مصرف گذشته میومد و دیدم حالا خودم دارم به پسرم دفتری رو نشون میدم که یادمه پدرم بعدها بهم گفت اینو برات نگه میدارم تا یه روزی به بچت نشون بدی و یه یادگاری خوب برات بمونه. اونروز خنده ام گرفت و باورم نمیشد که روزی برسه که پسرم بشینه و دفتر سی سال پیش منو ببینه. دلم پر از غصه شد. دلم از گذر سریع ایام گرفت. سی سال گذشته از اون روزهای پر خاطره کودکستانم. چقدر سریع عمرم گذشت و هیچ ندانستم !!!!

نکته جالب این بود که سامی هم مدام ازم سوال میکرد که چرا اینجا رو رنگ نکرده ام چرا این رنگی کردم و مثلا چرا دامن این خانم رو اینجوری کشیدم ؟

شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog