خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


 دلت میخواد آپ کنی اما نوشتنت نمیاد نه مطلب قابل عرضی راجع به پسرک داری نه خودت دلنوشته ای داری نه مطلب اقتباسی خلاصه هی تاخیر پشت تاخیر!
 ١-روزگار ما هم بدک نیست شکر. دوباره کلاس شنایم شروع شده و آموزش اصلاحی و تکمیلی کرال سینه همراه با قورباغه ادمه داره پشت بندش هم جلسات یوگا . چند روزیه که رژیم اتکینز رو گرفتم که بنظر خودم داره یه کوچولو جواب میده. یه مهلت سه ماهه تا عید نوروز برای خودم گذاشتم امیدوارم که جواب بگیرم. البته خیلی جالبه همیشه شب قبل از شروع یه رژیم انگار که میخوام به سرزمین قحطی زدگان پا بزارم برای شکمم عروسی میگیرم و اینقدر میلونبونم که یکی دو کیلو هم اضافه میکنم و تازه باید زور بزنم اول اونو کم کنم. خلاصه که به همه سپردم که هوای منو داشته باشن و تو مهمونیها شون هم بهم اصرار اضافه بر سازمان نکنن چون اینبار یه آزمون بزرگه که میخوام اراده ام رو محک بزنم.

 

 ٢- چند وقت پیش با آلوچه جون یه قرار تمرین عکاسی توی تجریش داشتیم تو همون بازار سنتی اش. خیلی خوش گذشت. بگذریم که مامور حفاظتی امامزاده صالح یخورده گیر الکی داد که چرا از زوار عکس میاندازید بعدش با چک کردن عکسامون کلی هم خیط شد چون دید فقط نمای گنبد و کاشیهای مناره. آهان داشتم میگفتم تو ویترین یه زلمزیمبول فروشی که گردنبند و گوشواره بدلی میفروخت چشممون به چیز مسخره ای افتاد که حیران ماندیم از سلیقه اون فروشنده در کنار بارگاه امامزاده صالح. طرف پلاک وان یکاد رو آویزان کرده بود بعد بالا سرش یه مدال پلی بوی و بالای اون شمایل حضرت علی.

آخه یکی نیست بگه تو که فله ای میری جنس بار مغازت میکنی لا اقل مفهموم این آرم و پلاک ها رو بدون بعد با هم ستش کن.

٣- لاست که تموم شد رفتیم سراغ سریال   PrisonBreak  که کلی هم ازش تعاریف شنیده بودیم ولی حتی نتونستم یه دی وی دی اونو تموم کنم در مقایسه با لاست خیلی کم میاره. از خیرش گذشتم و فعلا دادیمش به دوستانمان وفا و صفا تا اونا اول ببینند و اگه خوب بود توصیه کنند.

آره لاست تموم شد و مجبور شدیم اعتیادمان را با دیدن فیلمهای دیگه یواش یواش کم کنیم. تو این مدت فیلمهای چقدر منو دوست داری ؟ مونیکا بلوچی رو دیدیم که واقعا با دیدن این بریرو احسنت و صد باریکلا نثارش نمودیم و حیران ماندیم که خداوند چه آفریده است البته فیلم برای +18 است. فیلم Mamma Mia  رو هم دیدیم.  یه فیلم موزیکال بامزه از مریل استریب که برای من جذابیتش فقط در بازخوانی ترانه های همیشه جاوید گروه  آبا بود که چقدر منو یاد اون نوار کاست سونی قرمز مینداخت که مال برادرم بود و بعدها صاحبش شدم و کلی باهاش خاطره دارم. فیلم نیوه مانگ بهمن قبادی رو دیدم که بنظرم بسیار خوش ساخت و زیبا اومد. از اون فیلمها که صبح همش یادم بود و دلم براش تنگ میشد و حتما یه بار دیگه اینبار با همسرم میبینمش. یه چهره و کار متفاوت از هدیه تهرانی هر چند کوتاه ولی تاثیر گذار همچنین چهره زیبای گلشیفته در لباس و گویش کردی که یادآور نقشش در اشک سرماست. صحنه دف نوازی زنان در این فیلم بسیار زیباست توصیه میکنم ببینید.
دوباره فیلم فریدا رو دیدم با بازی سلما هایک که البته به اندازه بار اول بهم نچسبید ولی خوب بود. دیدن فیلم    El Cante  با بازی جنیفر لوپز و مارک آنتونی نیمه کاره است .
سه شنبه ها هم شدیدا پیگیر این سریال برای عشق یا پول اونور آبیها هستیم که بیشتر از ما سامی پیگیرشه و کلی سر اینکه بالاخره راب چه کسی رو  انتخاب میکنه با ما شرط بندی میکنه .
آهان فیلمهای توفیق اجباری و پارک وی رو دیدم که اولی خوب ولی دومی مزخرف بود دوباری هم سینما رفتیم وای اونم سینما آزادی. اول بگم که چقدر معماری و طراحی این مجموعه زیباست. و چقدر سالنهای نمایش با کیفیت و خوبند و چه خوبه که هر وقت دیگه بخوایم بریم سینما میریم اونجا. یاد اون سینما آزادی چند سال پیش هم بخیر همینطور صفهای طولانی جشنواره که من مثل فاتحان جنگ با کارت جشنواره با لبخندی بر لب از کنار این صف میگذشتم و بدون درد و خونریزی میرفتم فیلممو میدیدم. القصه رفتیم فیلم محیا (‌البته تصادفی چون بدون هماهنگی رفتیم تو اون وقت شب فقط بلیط همون فیلم فروش میرفت ) . نقطه قوت فیلم حضور شهاب حسینی بود که یکی از هنرپیشگان محبوب منم هست . ولی چی بگم که به اندازه تمام این مدتی که خودم به بهشت زهرا رفتم صحنه قبرستان و غسالخانه و بحث مرده شوری داشت که البته تم اصلی داستان هم بود.

4- فیلم بعدی هم چهار چنگولی بود که آی خندیدیم و بسی کیف کردیم. خیلی بانمک بود سامی که از ته دل ریسه میرفت و هر و کر میکرد.

 5- راستی چند وقتیه که اصلا کتاب درست و درمونی هم نخوندم و همه مطالعه ام محدود شده به مجله فیلم و زندگی ایده ال و همشهری خانواده و همشهری جوان و خلاصه نشریات زرد و سفید و سیاه گوناگون. کافه پیانو رو هم گرفتم ولی خوشم نیومد و نصفه کاره ول کردم. کتاب خوب چی اومده راستی ؟

 

 6- هفته پش سامی رو بردم پارک تو یه روز آفتابی برای گرفتن چند تا عکس پائیزی که خیلی هم حال داد. زیباترین درخت رنگارنگ پارک درست جلوی توالت عمومی آن بود که هم سامی هم من خفه شدیم تا چند تا عکس انداختیم. 

 

پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog