خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


1- متاسفانه کامپیوتر خونه یه خورده دیوونه شده و بخاطر همینه که دیر به دیر آپ میکنم.  نمیدونم چرا حوصله نوشتن ادامه سفرنامه رو هم ندارم شاید دلیلش اینه که دوستان همسفرمان زحمت این کا رو در وبلاگشان میکشند و منهم بهشون لینک میدم. پس گزارش مبسوطش رو اونجا بخونید اگه چیزی از قلم افتاد یادآوری میکنم. البته وقتی اوضاع کامپیوتر بهتر بشه سفر به روایت تصویر رو خواهم داشت .

2- بارها گفتم سفر رفتن خیلی خوبه ولی امان از وقتی که برمیگردی که نمیدونی با حجم زیاد لباسهای شستنی و اثاثیه چه کنی. یه هفته ای طول کشید تا چمدانها به سرجای خود رفتند و لباسها شسته و جمع شدند و کمد دوباره مرتب چیده شد و در واقع خونه به وضعیت عادی برگشت.

3- قبل از سفر پروژه تعمیر و تعویض پارچه مبلمان راحتی خونه انجام شد. خدا رو شکر بالاخره انجام شد. چقدر خوبه یکی از مسائلی که دائما رو اعصابم رژه میرفت از حرکت ایستاد و قصه اش تمام شد.  امیدوارم در پایان سال 87 وقتی گزارش سالیانه از کارهای در دست اقدام میدم اکثر خواسته ها انجام شده باشه ( بخصوص روند کاهش وزن  آه  میشه یعنی !!!! )

4- جمعه ای که گذشت سالگرد فوت پدر عزیزم بود که یاد و خاطره اش واقعا گرامی باد. جمعه انگار نصف جمعیت تهران به زیارت اهل قبور رفته بودند و من نمیدونم چرا. از میانه راه اتوبان ترافیک شروع میشد. اینقدر داخل بهشت زهرا شلوغ بود که ما نتونستیم به سر مزار مادرم برویم. ماشین رو سه کیلومتر دور تر پارک کردیم و پیاده رفتیم سر مزار پدر. همیشه تو قطعه هنرمندان عده ای سر مزار فردین نشسته اند و با صدای بلند ترانه های ایرج را میخونند و تمرکزت رو برای راز و نیاز با پدر بر هم میزنند.  چقدر دوست داشتم به سر مزار خسرو شکیبائی بروم که فرصتش پیش آمد. جالبه بدونید که سر مزار او بود که بغضم بالاخره ترکید و غم از دست دادن پدر دوباره برایم زنده شد.  البته دیدن سنگ مزار خسرو  شکیبائی هم بسیار دردناک بود. قطعه سنگی بسیار معمولی با بیت شعری که بهیچ عنوان با او هماهنگ نبود  و بعد ها فهمیدیم که این قطعه سنگ رو مردم بر روی مزار او اندخته اند و به سفارش خانواده ش نبوده. دیدن مزار داود اسدی هم خیلی برایم غم انگیز بود. خدایشان بیامرزد.

5-  هفته گذشته به اتفاق همسر رفتیم به دیدن نمایش خدای کشتار در تالار سایه.  البته الهام عزیز بسیار شرمنده امان کرد ودر گیر و دار بازار سیاه بلیط نمایش مارو دعوت کرد که بسیار شرمنده و ممنونش شدیم. نمایش طنز بسیار زیبائی بود با بازی آلهام پاوه نژاد و بهاره رهنما که هر دویشان را بسیار دوست میدارم. البته باید به شجاعت اذعان کرد که بار اصلی نمایش بر دوش الهام بود که بسیار هنرمندانه و زیبا به اجرای نقشش پرداخت.  الهام جان بازم بهت تبریک میگویم.

۶- دیشب فیلم کوهستان سرد با بازی نیکول کید من و جود لاو  رو دیدم. خیلی تاثیر گذار بود . تا صبح داشتم خوابشو میدیدم. آخی .....

یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog