خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


در نظر داشته باشید که یه هفته مونده تا سال تو و من یه عالمه کار دارم که هنوز انحامش ندادم مهمتر از همه خونه تکونیه که امسال بدجور بهش خنسی خورده و هم من تنبلی کردم هم کارا خوب پیش نمیره وای خونه تکونی نگو بلا بگو  هنوز اطاق سامی دست نخورده و فاجعه  ملی است کف اطاقش عین اون صحنه فیلم  شعله است که بسنتی میخواست روی اون شیشه ها برقصه و اون مدلی پاورچین راه میرفت اطاق اونم همینجوره باید طوری راه بری تا پات رو چیزی نره . حالا در نظر داشته باشید که تو این گیرو دار جارو برقیمونم سوخت که با سوختنش دل منو هم سوزوند ! حالا تو این ترافیک فاجعه شب عید هم باید یه روزوقت بزاریم بریم سه راه امین حصور و جارو برقی بگیریم. 
وای یه عالمه کار عقب افتاده  دارم که باید انحام بدم  باید فریزر رو برای عید پرش کنم باید برم سبزی بگیرم و سرخ کنم . لباسم رو یابد برم از خیاطی بگیرم  . آخ آخ مهد کودک سامی یه لیست بلند بالا به مادادن و با کمال پررویی 100 هزار تومان تعیین کردن که به عنوان عیدی بدیم  تصور کنید شب عید و اینهمه خرج و مخارج شب عید و حالا هم این نرخ مسخره. الیته من و چند تا از مادرها قبول نکردیم و حالا میخوایم خودمون مستقیما به مربی و خدمه شخصا چیزی بدهیم حالا یاید عیدی اونا رو هم تهیه کنم .
خدا رو شکر کارسلمونی نداریم. هم من بالاخره های لایتم انجام شد هم موهای سامی فشن کوتاه شده و این دغدغه پایان گرفت. 
 دو هفته است که دارم به تزیین سفره هفت سین فکر میکنم که یکی از مسایل مورد توجه منه و خیلی برام مهمه با وحود اینکه از عید خوشم نمیاد ولی سفره هفت سین برام خیلی مهمه که با سلیقه و زیبا چیده بشه واسه همین یه روز یابد برم چهارراه استانبول و کوچه رفاهی  و مقادیری زلمزیمبول یگیرم و شروع کنم به درست کردنش.  سبزه های عید مون هم جوانه های سبزش هویدا شده و امروز که یه آفتاب پرقدرت بهش تابید دو سانتی متر بلند شد که این زیاد هم خوب نیست و باید تو جای خنک بزارمش تا کمتر رشد کنه و دیرتر وا بره  وای یه عالمه اتو کاری هم دارم هم توسط خودم هم اتوشویی محلمون
سه روز پیش خاله همسرم به رحمت خدا رفت و جمعه مراسم شب هفته و باید بریم سر مزار فرصت خیلی خوبیه که تو این روزهای آخر سال به زیارت اهل قبور هم بریم و من دردلهای آخر سالم رو با مامان بابام بکنم و بهشون بگم که دلم یراشون خیلی تنگ شده و بازم بهشوت بگم که امسال عید هم جای این دو عزیز  پیش من خیلی خالیه . بازم عید میرسه و یازم روز سوم فروردین از راه میرسه و به من یاددآوری میکنه که دختر خیلی پوست کلفتی هستم  که هشتمین سالگرد کوچ ابدی مادرم را میبینم و روزگار را میگذرانم ولی خدا شاهده که تو این هفت هشت سال ذره ای از یاد پدر مادر عزیزم غافل نشدم و دلم براشوت بدجور تنگه.
آخ آخ سال 88 هم رسید  و لاغری همچنان آرزوی دست نیافتنی منه. تو سال 87 انواع و اقسام کارها رو برای کاهش وزن انجام دادم یوگا - شنا - پیاده روی - رژیم اتکینز و دکتر کیمیاگر - حذف قند ساده - خوردن دارچین و عسل - خوردن سرکه سیب و چای سبز و آب کرفس . خوردن قرصهای رژیم ونوستات و سرتلینا- تنظیم هورمون تیروئید با خوردن روزانه قرص لوو تیروکسین و هزار ترفند دیگه خب بابا چه کنم من لاغر نمیشم گاهی اوقات اینقدر از خودم حرصم میگیره که دلم میخواد بشینم و د بخور اه چکار کنم خودمو بکشم نمیشه دیگه چقدرحرص بخورم فکر میکنم چاق خوشحالخندهبهتر از لاغر ناراحته مگه نه ؟؟؟؟
 
پینوشت :
 
فیلم میلیونر زاغه نشین رو دیدم بسیار زیبا بود  اسکار نوش جونشون
پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog