خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


وقتی میبینمش که چطور نقد و بررسی فوتبال میکند و راجع به بد و خوب بازی کردن تیمهای مورد علاقه اش بحث میکند دلم براش ضعف میره ولی باورم نمیشه که اینقدر بزرگتر شده.

وقتی حرفهای گنده گنده میزنه و تو کار ما دخالت میکنه از دستش حرص میخورم و نمیخوام قبول کنم که دیگه بزرگ شده

وقتی امروز برای پیش ثبت نام اول دبستان به مدرسه مورد نظر رفتم و تو حیاط مدرسه یعالمه پسر بچه قد ونیم قد شیطونو دیدم که بزور و بلا سر صف ایستاده بودند و دائما سر جاشون وول میخوردن و نفرات جلویی رو انگولک میکردند  یا وقتی رفتم تو دفتر مدرسه و مشخصات سامی رو گفتم و اونا هم اسمشو رزرو کردن و بهم بعنوان مادر یه بچه کلاس اولی خوش آمد گفتند ته دلم لرزید و با تمام عشق و علاقه مادری دیگه باور کردم که عزیز دلم داره بزرگ میشه. دوست دارم مرد کوچک من.

 

دو سه روزی رشت بودیم این دوتا  عکس رو درپارک فومن گرفته

 

دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog