خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


هفته پیش بعد از کلی تحقیق و تفحص مدرسه موسیقی صدا و سیما رو برای سامی انتخاب کردیم تا به امید خدا بتونه اونجا یه ساز دلخواه رو پیگیری کنه. از مدتها قبل میگفت که من فقط ارگ دوست دارم و گیتار برقی ولی یکی دوماهی بود که همش میگفت اول پیانو بعدش ارگ ( مثل اینکه کیانا جون مربی موسیقی مهدش متقاعدش کرده ) . خلاصه یکی از دوستانمونم با مرکز موسیقی رایزنی کرد و خلاصه از بند پ مدد جستیم و تونستیم تو روز مورد نظر پیش ثبت نام کنیم. القصه یه روز رفتیم اونجا تا استاد پیانو سامی رو ارزیابی کنه و ببینه از ارف چی میدونه. اول شکل نتها و ترتیبش رو ازش پرسید که خداروشکر بلد بود بعدشم مهارت گوشی رو تست کرد و اوکی کرد که فراگیریش خیلی خوبه. انگشتان سامی هم که کشیده است و از نظر استادش خیلی عالی بود . همه چیز به خوبی پیش رفت تا اول تیر که کلاسش رسما شروع بشه. از کلاس که اومدیم بیرون دیدم لب و لوچه سامی آویزونه حسابی !!! ازش پرسیدم چته مامان از استادت خوشت نیومد ؟ چی شده؟

گفت : نه استادم خیلی هم مهربون بود از دست شما و بابا عصبانیم !!    چون شما همش میخواین یه کاری کنین که من فوتبالیست نشم  میخواین سر منو گرم کنین بشینم پیانو یاد بگیرم بعد شم مثلا منو ببرین کلاس شنا تا من فوتبالیست نشم

تا ساعتی باهاش درگیر بودم و دلیل و منطق که اینا هیچکدوم بهم ربطی نداره تو میتونی درس و ورزش و موسیقی رو کنار هم داشته باشی تا بالاخره ساکت شد و قیافه عبوسش باز شد.  خلاصه مارو داشته باشین که از الان هر کار برای بچمون میکنیم باز محکومیم که کاری براش نکردیم...

 

پینوشت : راستی شما مدرسه فوتبال خوب سراغ ندارید ؟؟

شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog