خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سلام دوستان.
ميدونم غيبتم خيلي طولاني شد. ولي باور كنيد زياد ميزون نبودم. با اينكه بيشتر وقتم در خونه سپري ميشه و سر كار هم نميروم ولي باز هم بيحوصله و عصبيم. دلتنگي كه جاي خود داره.
امروز بعد از مدتها سري به اينجا زدم و از همتون ممنون كه نگرانم بوده ايد و برام پيام گذاشتيد.
جمعه اربعين پدرم بود كه تقريبا به فاصله كم همزمان با دومين سالگرد درگذشت مادر خوبم بود و بهمين مناسبت اين دو مراسم با هم برگزار شد. مثل برق و باد روزها ميگذرند. مثل باد 2 سال از فراق مادرم گذشت و 40 روز از هجران پدرم . انگار كه هيچوقت در اين دنيا نبوده اند. فقط دلتنگي ميماند و تنهايي و خاطرات خوبشان.
ني ني هم حال و وضعش بنظر خوب مياد . خيلي تكون ميخوره و اعلام وجود ميكنه. ديگه كم كم داره سنگيني اذيتم ميكنه . 10 روز ديگه وارد 8 ماه ميشوم و شمارش معكوس كم كم آغاز ميشود. خيلي سخته. ياد زايمان كه ميفتم خيلي هول برم ميداره. ناراحت زايمان نيستم فقط تصور اينكه آيا بچه كاملا سالمه يانه ؟ چه شكليه بيشتر هولم ميكنه. اطاق ني ني رو كم كم آماده كرده ايم . هر روز يكسري به اونجا ميزنم و هي مرتبش ميكنم چون ميدونم وقتي بياد ديگه اينقدر فرصت نخواهم داشت تا بتونم هي با وسايلش ور بروم.
هر وقت كه تكون نميخوره و كمي نگرانش ميشم، چند ضربه آهسته به شكمم ميزنم كه سريع واكنش نشون ميده و اين خيلي لذتبخشه.
چقدر شبها خوابيدن سخت شده. اصلا خوابم نميبره ولي عوضش از صبح خواب آلود و سستم. خلاصه اين دوران بارداري هم شيرينه هم اعصاب خردكن. خدا خودش كمك كنه اين ماههاي آخر هم بخير و خوشي بگذره.
باباي ني ني هم حوصله اش از انتظار سر رفته و ميگه خيلي طولاني شده. البته شايد او هنگام زايمان من حضور نداشته باشه . چون 3 ماه ماموريت خارج از كشور داره كه شايد شروعش همان حول و حوش زايمان بنده باشه و اين براي من زجري ديگر است. مادر و پدرم كه نيستند . شوهرم هم حضور نداشته باشه آخ كه مردم از خوشي. چقدر جالبه مثل اين بدبخت بيچاره ها بايد با بقيه دوست و آشناها راهي بيمارستان شوم. خلاصه از هر طرف ميباره كه بازم راضيم به رضاي او.
یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۱ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog