خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سفر سفر سفر

از مدتها پیش راجع به سفر به قبرس یه حرفایی میزدیم  ولی قضیه درست از زمانی جدی شد که آژانسی که کارهای timeshare  سالیانه مارو انجام میده ریزورتی رو تو لارناکا برامون رزرو کرد. تازه ماجرا شروع شد. اول از همه پیدا کردن یه همسفر همپا و هم عقیده . من و همسرم کلا زیاد با تنهایی مسافرت کردن موافق نیستیم بخصوص با وجود سامی که داشتن یه همبازی تو مسافرت خیلی برای خودش و خودمون خوبه. خلاصه پیشنهادات ما شروع شد. یکی پول نداشت یکی حال نداشت یکی ماه رمضون رو بهونه کرد  یکی .... خلاصه قرعه دوباره بنام دوستان خوب و قدیمیمان وفا و صفا افتاد که لبیک گفتند.  حالا باید میافتادیم دنبال پروسه  ویزا گرفتن که خودش  کلی ماجرا داشت  ترجمه همه مدارک اعم از سند خونه و فیش حقوقی و گردش شش ماهه مالی و برگه مرخصی و بلیط اوکی شده و ... همه اینا رو تحویل دادیم ولی گلاب به روتون که جونمون بالا اومد تا ویزا صادر شد اونم درست 24 ساعت قبل از پرواز. القصه شال و کلاه کردیم و شنبه سحر با پرواز امارات بسمت لارناکا روان گشتیم.  فرودگاه لارناکا یه فرودگاه جمع و جور با تشریفات بسیار ساده فقط یه کنترل ویزا و چند تا سوال روتین و بعدشم ولکام تو سایپرس .

ریزورت ما در حومه لارناکا بود. از همون قیمت تاکسیهای فرودگاه فهمیدیم که راست گفتن که قبرس کشور گرونیه. اکثر مسافرین با اتوبوس به مقصد خودشون میرفتن. بالاخره با کمی تامل با یه راننده خوشرو و حراف بنام آندریاس بسمت هتل رفتیم. یه ریزورت قدیمی با حیاطی بسیار گلکاری شده و زیبا و یه استخر نقلی. یه آپارتمان دوخوابه با یه نشیمن و آشپزخانه کامل با همه امکانات . تنها مشکل داشتن یه سرویس بهداشتی بود . ولی بغرنج تر از همه نبود آب در توالت بود. یعنی سیستم کاملا اروپایی فقط سیفون و دستمال توالت. کلی حالمون گرفته شد ولی در عوض کلی هم خندیدیم. آخر سر هم قضیه با یه بطری خالی آب حل شد. شانسمون این بود که روشویی به توالت فرنگی چسبیده بود.


در همان بدو ورود سامی و پانته آ شدیدا میل به شنا داشتن و اینجا خوشحال و خندون آماده آب بازیند



سامی دیگه نمیدونست چجوری تو آب شیرجه بزنه



هزینه خورد و خوراک بسیار بالا بود . در  سوپر مارکتها  قیمتها خیلی بالا بود تنها جائیکه خرید مواد غذایی کمی مقرون به صرفه بود فروشگاه کارفور بود.

تو عکس زیر چیدمان ماهیها رو میبینید که چقدر زیباست. من با اینکه از دیدن ماهی هم حالم بهم میخوره براحتی پشت این ویترین ایستاده بودم و در فضایی بدون بو عکس انداختم



هزینه رفت و آمد هم بسیار بالا بود فکر کردیم اگه یه ماشین اجاره کنیم خیلی بهتره. پس یه تویوتا کرولا اتوماتیک اجاره کردیم. با در نظر گرفتن اینکه فرمون سمت راست بود و از چپ رانندگی میکردند. جناب وفا قبول زحمت کرد و خیالمون از بابت رفت و آمد راحت شد.

روز سوم رفتیم نیکوزیا. یه خیابون بود بنام old town center که مرکز خرید بود یخ خیابون بلند پر از فروشگاه. اگه چشمت به حراج 75% میخورد قیمتها تا حدودی قابل قبول بودند در غیر اینصورت نه بسیار گران.



انتهای این خیابون به قسمت ترک قبرس منتهی میشد که باید با ارائه پاسپورت مجوز ورود میگرفتی. جالبه به محض ورود به انجا چشممان به پرچم ترکیه روشن شد و صدای اذان هم بلند شد

سامی هم خیلی خوشحال شد چرا که پیراهن تیم بارسلون ( اونم رونالدینیو ) رو خرید و همون وسط خیابون پوشیدش





ادامه دارد.....

دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog