خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


آخ که بیشتر از هرزمان دیگه ای دلم مامانمو میخواد.

سرم بشدت درد میکنه. سرما خورده ام . سینوزیتیها میدونن چه دردیه وقتی سروچشم آدم بهم میریزه و درد میگیره. سامی هم فین فینش راه افتاده. دلم میخواد یه بروفن بخورم و فقط بخوابم. دلم مامانمو میخواد تا منم یک کم خودمو براش لوس کنم. دلم مامانم رو میخواد تا دست بچمو بگیرم و برم خونشونو و اون نازمو بکشه و مثل قدیما برام آب لیموشیرین و پرتقال بگیره. دلم آش دست پخت مامانمو میخواد. آخ که چقدر از صبح تا حالا دلتنگ مامان و بابامم.

وقتی زن خونه باشی و مریض احوال . وقتی یه بچه کلاس اولی داشته باشی که بخاطر آبریزش و شروع سرماخوردگی مدرسه نرفته باشه . وقتی احساس تنهایی و دلتنگی خفت کنه. وقتی خاطره آخرین دست پخت مامانت کم کم داره تو تاریخ گم میشه وقتی.....

آخ مامان چقدر جات خالیه. تو هر مقطعی از زندگیم جای خالی تو رو حس میکنم. تو شادی تو غم تو خوشی و ناخوشی ..

دلم آغوش بی دغدغه تو رو میخواد و بس .  

پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog