خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سلام . سال نو بر همه شما عزيزان مبارك
امسال لحظه سال تحويل خيلي دلم گرفته بود . هر كاري كردم باباي ني ني آنچنان بيهوش شده بود كه از جاش بلند نشد كه نشد . خلاصه من و ني ني تنهائي سر سجاده نماز با چشمي پر ز اشك به استقبال سال نو رفتيم . بلافاصله بعد از سال تحويل برادرم و خانمش زنگ زدند كه صداي برادرم هم بغض آلود بود و نشان از غم پنهانش داشت. خلاصه بنا به يكسري دلايل گفتني و يكعالمه نگفتني خيلي بعد از سال تحويل حالم گرفته شد.!!!!
روز اول تماما به ديد و بازديد گذشت و من در حسرت سال پيش و سالهاي پيش بودم كه در خانه پدري بودم و ديدار مادر و پدر بركت زندگيم در طول آن سال بود ولي حالا افسوس و صد افسوس.
روز دوم عيد به مزار مادر ( دومين سالگرد او : سوم فروردين ) و مزار عزيز تازه درگذشته پدر خوبم رفتيم . يادم آمد كه پارسال در اولين سالگرد كوچ مادر بزرگوارم ؛ پدرم هم حضور داشت و چقدر گريه كرد و حالا اين ما بوديم كه بر جايگاه ابدي اين دو مهربان اشك ميريختيم. براي يك لبخند مادرم و براي حتي يك اخم پدرم بسيار دلتنگم.
روز سوم عيد با پرروئي تمام به اتفاق برادرم و دو سه تا خانواده ديگر عازم شمال شديم تا كمي از اين محيط دلتنگ دور شويم. با كلي سلام و صلوات و بسم الله راهي شديم . جاي همگي خالي. سفر خوبي بود اما ماشاءالله از اين باران و سرما كه تقريبا خونه نشينمان كرد.
خلاصه ني ني كه در طي اين سفر بدنيا نيامد و خدا بخير گذراند. خداكنه بقيه اش هم بخير بگذره. ولي امان از نا پرهيزي خوراكي كه خيلي پر نمك بود و حسابي دچار تورم شدم.
امروز داشتم فكر ميكردم كه من دارم به شمارش معكوس زايمان نزديك ميشوم و اين چقدر دلهره برانگيز بود . خدايا خودت ياريم بده. آمين يا رب العالمين
یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٢ | ۱:٠٤ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog