خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


١- خانه تکانی همچنان ادامه دارد.......

محض اطلاع بگویم که فقط تکاندن اطاق پسرک 4 روز کامل طول کشید و در آخر هم چون دیگه گلاب به روتون حالم دگرگون شده بود از تصمیم گیری درباره حجم نامعقول اسباب و اثاثیه یک کودک 7 ساله ، یک کارتن پر از وسایلی که تکلیفشون بین ماندن و رفتن معلق بود پر شد وبه زمان دیگری موکول شد. تازه فردا کارگر دارم که بیاد دیوارسابی بکنه . درواقع تو فرایند مزخرف خانه تکانی فقط تمیزی دیوار و پرده و شیشه است که تا حدی ماندگاره وگرنه بقیه کارها روتینه و هی باید انجامش بدی . درحال حاضر مرتب ترین قسمت خونه اطاق سامی است که برخلاف همیشه آدم از دیدنش بسیار خرسند میشه.

2- الکی الکی معلم سامی و یکی دیگه از نماینده های کلاسشون منو نماینده کردن و مسئولیت برپائی جشن هفت سین و درست کردن هفت سین و عکاسی و چاپ رو انداختن گردنم. کار متنوعیه ولی اینقدر خودم کار دارم که شده قوز بالا قوز. همیشه خدا سبزه هام عالی میشدن شانس امسال که برای کلاس اینا عدس گذاشتم خیلی ناجور و کچلی دراومده. همیشه دغدغه درست کردن هفت سین رو برای خودم دارم ولی اینبار دوبل شده.

3- پسرکم مثل همه کلاس اولیا یدفعه باسواد شده. باورنکردنیه خیلی تند جلو میرن تشدید و حرف ص رو هم خوندن .  بعضی وقتا از شوقش برای خوندن و نوشتن قند تو دلم آب میشه بعضی اوقات اینقدر خرچنگ قورباغه ردیف میکنه و حرص میده تا یه صفحه بنویسه که میخوای کله اش رابکنی !!!!

عشق به فوتبال تو این بچه دیگه داره غیر عادی میشه. دیدن اخبار ورزشی براش خیلی مهمه. تمام جدول لیگ برتر ایران و اروپا رو میدونه و پیگیری میکنه. تا ازش غافل میشی میبینی لباس فوتبالشو میپوشه ( هی پیراهن عوض میکنه جوراب عوض میکنه ) میره تو پذیرائی و شوت میزنه. جدول درست میکنه تیم مینویسه قرعه کشی میکنه خودش با خودش بازی میکنه به فینال میرسونه جام میده دست خودش بعنوان قهرمان لیگ. شیرجه میره روفرش و سانتر میکنه و شوت میزنه. دوسه تا مجسمه شکونده. از اونجا فارغ میشه میشینه پای Xbox  و فوتبال بازی میکنه جدیدا گزارشگری هم میکنه. اولش با بینندگان سلام علیک میکنه بعد گزارش میده . بعضی اوقات هم صداشو کمی تودماغی میکنه و میگه فردوسی پورم !!!  هر چی نقاشی میکشه از زمین فوتبال و بازیکناست. دو سه تا مقوای بزرگ رو بهم چسبونده و سبزش کرده و خط کشیده و زمین چمن درست کرده و با آدمک های عروسکی و توپ تخم مرغی فوتبال بازی میکنه. از توی روزنامه و مجله ها کلی عکس فوتبالیستا رو بریده و تو دفترش چسبونده. پرچم ایران و تیمهای مورد علاقه اش را نقاشی میکنه از تو کابینت نی برمیداره بجای دسته پرچم میزاره و در بوق خرصدای استادیومی اش میدمه و شعارهای استادیومی میده. ظهر که میرم دنبالش تو مدرسه میبینم با چند تا از دوستاش با یه قوطی آب معدنی دارن فوتبال بازی میکنن . ناظمشون هم بلندگو بدست داره داد میزنه که بازی نکنید اونو بندازید تو سطل آشغال !!! کشون کشون میارمش بیرون اما تا در خونه یه قوطی ساندیس یا یه آشغال دیگه از رو زمین پیدا میکنه تا برسیم خونه هی شوت میزنه!!! کالری سوزیش فوق العاده است خیلی غذا میخوره همش داره میدوه . شده عین عدد یک !! از طرف هیات تنیس روی میز با 30 تا دیگه از بچه ها ی مدرسشون برای طرح آموزشی رایگان کودکان با استعداد 6-8 ساله انتخاب شده . سه چهار ماهی هست که داره پینگ پونگ میره . هفته اول کلی ذوق داشت اما الان براش علی السویه است میگه من عشقم فوتباله پینگ پونگ بعد از اونه. من اصلا میخوام فوتبالیست بشم.

3- یه فیلم دیدم بنام Legend of the falls با شرکت آنتونی هاپکینز و براد پیت. سه سالی بود که داشتمش ولی ندیده بودم. بسیار زیبا بود توصیه میکنم ببینیدش.

4- مراسم اسکار رو نتونستم ببینم  گریه هر چی این  کانال اون کانال کردم نشد که نشد. خلاصه دیشب کلی حالم گرفته شد.

 

دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ | ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog