خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


  اگر دیوانگی کردم دلم خواست

زخود بیگانگی کردم دلم خواست

اگر که اعتماد چشم بسته

به خصم خانگی کردم دلم خواست

 غیر از من خود خوش باورمن

کسی منت نداره بر سر من

کسی حال مرا هرگز نفهمید

دلیل گریه هامو نپرسید

 گناه عالمی رو بردم از یاد

گناهم را کسی بر من نبخشید

کسی بر حلقه این در نکوبید

من و شب پرسه های تلخ تردید

در آن دریای بی پایان ظلمت

صدای یار بیداری نپیچید

 در آن تنهایی بی رحم و ممتد

به دلداری کسی از در نیامد

 من تنهای من تنها کسی بود

که هرشب در اطاقم پرسه میزد

اگرچه از شما خانه خرابم

دچار یاوه های بی جوابم

به خود اما به آنهایی که باید

بدهکاری ندارم بی حسابم

پشیمان نیستم از آنچه بودم

پشیمان نیستم از ماجرایم

همین هستم همین خواهم شد از نو

اگر بار دگر دنیا بیایم

دیروز موقع رانندگی ، حدودا چهار پنج باری این ترانه گوگوش رو شنیدم . بیشتر از همه هم از این دو بیت آخرش خوشم اومد. خیلی خوبه که آدم به یه همچین حسی برسه که از بودنش و چگونگی آن پشیمان نباشه. شما چی؟ آیا دوباره همین خواهید بود اگه فرصت حضور دوباره داشته باشید؟؟؟

جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩ | ٤:٥٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog