خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


امروز به شوهرم گفتم فقط و فقط بخاطر همين روزهاي آخر بارداري ، بايد و بايد يكعمر مديون مادر جماعت بود. هر چه ميگذرد بيشتر به مقام و منزلت مادرم پي ميبرم و ميفهمم كه واقها چه رنجي كشيد و مارا به ثمر رساند !
واقعا ديگه خيلي سختم شده. متاسفانه پاهايم متورم شده و دردناك . حتي با بالا گذاشتن و نخوردن نمك و كم كردن مواد نشاسته اي توفيري نميكند . وقتي به پياده روي ميروم دچار پا درد و زير شكم درد ميشوم كه كارم را دشوار ميكند. اوضاع خواب شبانه ام خدا بخواد كمي بهتر شده ولي امان از اوضاع ديگم. البته با تكونهاي كاملا محسوس ني ني كلي حال ميكنم قربونش برم ولي پدرم رو درآورده.
امروز هم به دكتر رفتم و برگه بستري را فعلا بدون تاريخ گرفتم براي موقع اورژانسي ولي هفته بعد ديگه كاملا تاريخ داده خواهد شد.
امروز به دكترم گفتم آيا همه مادرها اينقدر تشويش و استرس دارند گفت آره كم و بيش بستگي به دركشون از بارداري و زايمان داره هرچي ميزان معلوماتشون و آگاهيشون بيشتر باشه ، استرسشون هم بيشتره و بالعكس. درست مثل ساير موارد زندگي. نميخوام بگم بخدا خيلي سرم ميشه نه بخدا اصلا اينطور نيست ولي شايد اين فضوليهاي بنده نسبت به مسائل پزشكي و سرك كشيدن به هر مطلب طبي ، منو اينقدر مضطرب ساخته. البته فقط توكل بر خدا و بس.
خلاصه خوش بحال همه شماهايي كه فارغ شده ايد و خيالتون و جسمتون راحت شده . ترو بخدا التماس دعا.
یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٢ | ۱:٢٧ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog