خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


طفلکم به تو نگاه میکنم که آرام به گوشه ای از اطاقت خزیده ای و کاغذی در جلویت پهن کرده ای و با دقت و عشق از داخل جعبه مداد رنگیت ، رنگی انتخاب میکنی و بر آنچه که در ذهن کوچکت میگذرد رنگی میزنی. عزیزم از صبح دوسه بار بمن یادآور شده ای که مامان روز پدره ها. نقاشیم رو هم بزار رو کادومون. خوشگل مامان میبخشی که من در حوالی روز پدر و روز مادر ، انگونه که تو ازم انتظار داری نیستم. از اینکه میبینم تو اینگونه به پدرت عشق میورزی غرق شادی میشوم و به تو میبالم گلم . بوسه هایت بر روی گونه های پدرت عاشقانه جای میگیرند و من با چشمانی خیس از عشق و حسرت به این زیباترین تابلو دنیا مینگرم.  گل پسرم تا 8 سال پیش منهم با عشق و لبخند و گلی در دست و تحفه ای ناقابل به گونه های پیر و مهربان پدرم بوسه میزدم و روزش را گرامی میداشتم ولی حالا سهم من از داشتنش شاید دیدارهای گاه به گاه و مبهمان در خواب باشد. امیدوارم عزیزم که همچون حالا ، همیشه قدردان محبتهای پدرت باشی و دوستش بداری و محترمش بدانی .

 مرد کوچولوی خونه ما ، روز تو هم مبارک باشه عزیزم. 

همسرم ، روز مرد / پدر بر تو هم مبارک باشه. خسته نباشی. امیدوارم که سایه پرمهرت به سر من و پسرکت مستدام باشه عزیزم.

پدر خوبم، در روز پدر ، غم نداشتنت پر رنگتر میشه.  یادت گرامی و روحت شاد. 

پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩ | ٧:۱٠ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog