خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


خیلی دیر به فکر ایمان آوردن به جناب اختاپوس افتادم و شدیدا از خانواده پیروی کردم و هوادار نارنجی پوشها شدم. البته واقعا برای من اسپانیا و هلند فرقی نداشتند چون هیچکدوم محبوبم نیستند. تمام تیمهای مورد علاقه ام که باختند و رفتند پی کارشون اگه اینبار هلند هم که طرفدارش شدم ، میبرد غیر عادی بود.

بازی فینال رو تو سینما ی بولینگ عبدو دیدیم. عالی بود. استقبال بیش از تصور بود. اینبار واقعا احساس میکردی وسط استادیوم نشستی!! از ووزلا بگیر تا طبل و دهل و هلهله تماشاگران . شاید فقط 10 درصد صدای فردوسی پور طی بازی بگوش میرسید. اکثریت تماشاگران حامی اسپانیا بودند و اینقدر پاکوبیدند که حد نداره. هر توپی که به سمت دروازه هلند سانتر میشد ملت پا میشدند و چه سرو صدایی بود خلاصه جای دوستان خالی. از همه جالبتر ترانه شکیرا بود که بین دو نیمه پخش شد و ملت رو به حرکات موزون درآورد . یکی هم همون ترانه جام با اجرای دوصدای نانسی با نمیدونم کی؟؟؟

سامی و ابوسامی هم ملبس به پیراهن نارنجی ، یکصدا تیم محبوبشون هلند رو تشویق میکردند. راستشو بخواین من زیاد از هلند خوشمم نمیومد چون برزیل عزیزم رو زد کنار ولی با توجه به دلایل بالا ، نارنجی بودم.

این دختر خانم + همراهش از طرفدارهای دو آتیشه هلند بودند و کلی هم تنقلات نارنجی آورده بودند و بین دو نیمه به نارنجی پوشها تعارف میکردند.

 

طرفدارهای هلند به سامی میگفتن با این چکش بادی بزن تو سر طرفدارهای اسپانیا و حالشونو بگیر!!!

اینقدر با دماغش ور رفت این بچه که کلی رنگ رو پاک کرد و قاطی پاطی کرد.

اینم از هوادارن اسپانیا که بعد از برد تیمشون سر از پا نمیشناختند.

دیشب به همسرم گفتم یجوری این جام که تموم شد دلم گرفت. انگار یه شور و هیجان جمعی به یکباره تموم میشه و میره تا 4 سال دیگه. 4 سال دیگه من یه زن 42 ساله خواهم بود و امیدوارم به زنده دلی الانم باشم.

دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog