خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


یه سری چیزها هستند که تو قاب خاطر آدم موندنی میشن و آدم فراموششون نمیکنه مثل اولین خنده های کودکت وقتی که تو بغلته و بهت میگه که میشناسدت، مثل لب ورچیدنهای طفلت وقتی که آدم شده و با دیدن غریبه ها بغض میکنه ، مثل تصویر خودت تو لباس عروسی ، مثل روزای خوب زندگیت و هزارتا چیزای خوب و موندنی .

اما یه سری چیزا هم هستن که تو قاب خاطرت میمونن و تو میخوای که نمونه و هی زجز میکشی. مثل چشمای کاملا باز گربه مرده تو باغچه جلوی در خونمون که انگاری زل زده بود تو چشام که اول صبحی حالمو بگیره و بچه گربه نحیفش هم هی دورش میگشت و میو میو میکرد. از اول صبح تا حالا هر جارو نگاه میکنم فقط چشای اون گربه خاکستری میاد تو نظرم و هی پررنگ ترم میشه .

یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog