خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


به یکباره حس میکنی که پسرکت باسواد شده. بخوبی میخونه و برای خوندن کلمات سخت هم تلاش میکنه . نوشتنش هم خیلی بهتر شده. چند روزی میشه که معلمشون فقط داره رو کلماتی مثل مصطفی - مرتضی - یحیی - موسی - عیسی -کبری و صغری ... کار میکنه و ما شبا بهش دیکته میگیم که مصطفی برادر آقا مرتضی است و امثالهم.

حالا که بچه های کلاس دومی ما باسوادشدن و از من و تو هم ایراد میگیرن ، خیلی برات متاسفم دوست عزیز که امروز اومدی تو حیاط مدرسه و به من گفتی شما هم روی فرمی که مدرسه داده بود عسک بچتون رو چسبوندید؟ و ادامه دادی که ای بابا عسکاشو تابستون برای کلاسای تابستونی دادی و دوباره باید بری ازش عسک تازه بندازی!!!!

پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog