خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


شب جمعه گذشته رفتم بهشت زهرا براي يك التماس دعا از مامان و بابام.خيلي دلم گرفته بود . خلاصه قسمشون دادم كه حتما برام دعا كنند. خيلي دلم ميخواد بدونم آيا اونا موقع زايمان من آگاه هستند يا نه؟
باور كنيد خيلي مشكله فراق اين دو عزيز را تحمل كردن. همه شما كه مادر شديد ميدونيد كه در هنگام بارداري و زايمان چقدر وجود مادر آدم ميتونه به آدم دلگرمي بده !!! خلاصه از دست ما كه رفتند شما كه داريد حتما قدر بدونيد.
امروز هم آخرين ويزيت دكترم بود. آزمايشاتم هم خوب بود و خلاصه چهارشنبه صبح راهي هستم تا به استقبال اين مسافر كوچولومون بروم كه ميفهمم كه ديگه جاش تنگ شده و تكونهاش اساسي شده. از امروز بعدازظهر كلا حال جسماني ام خوب نيست خيلي احساس سنگيني ميكنم خدا كنه دردم نگيره چون خونه يخورده ريخت و پاشه بايد حتما فردا مرتبش كنم.
غروب با باباي ني ني رفتيم فيلم دنيا. بد نبود . گفتيم فعلا روز خوشيمونه بهتره تند تند فيلهاي رو اكران رو ببينيم كه تامدتي محروم خواهيم بود.
سرويس پرشين بلاگ گاهي اوقات خيلي لج آدم رو در مياره و ارتباط رو دشوار ميكنه. حتما سعي ميكنم تا چهارشتبه دوباره بيام و سر بزنم ام اگه ديديد خبري نشد حتما دعا برام يادتون نره. قربون صفاتون.
یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٢ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog