خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


تو روزای آلودگی هوای تهران ، هی به حال اروپائیها غبطه میخوردیم .  هی تو اخبار میدیدیم که برف زندگیشونو فلج کرد چشمک هی فرودگاهاشون بسته میشد ، هی ملت نگران دورهم بودن تو ایام کریسمس و ژانویه بودن و هی ما دعا میکردیم که قهر آسمون بشکنه  و دلش به رحم بیاد و اینور دنیا هم بباره. هفته پیش بغض آسمون تهران بالاخره ترکید آنچنان که اشک و آهش دامان یه هواپیمای بی زبون مسیر تهران - ارومیه رو گرفت و تعداد زیادی از مردمان خوش زبونمون رو به دیار باقی روونه کرد. دلمون از غصه مالامال شد. اشکمون هم سرازیر. هی خودمونو ملامت کردیم که چرا دعا کردیم که بباره ؟ آخه چرا تو بلاد کفر برف میاد و زندگی ها رو مثلا فلج میکنه اما همه خوش و خرم این دوران نقاهت رو سپری میکنن و اینجا تا یه نموره میباره ، طیاره میفته و الی آخر ....

القصه ، از دیروز صبح که تو گوگل دیدیم که دوباره برف میاد ، ذوق زده چشم به آسمون دوختیم که ببینیم آیا این بار فقط برف سپید را خواهیم دید که بر بامی خوش نشسته و پرندگان حقیقی و مجازی از آن در امانند یا نه ؟

بهر حال حسرت دیدن برف و برف بازی و آدم برفی از دلمون درآمد. بالاخره پسرک کلاس دومی ما هم تجربه تعطیلی مدرسه به علت بارش برف رو تجربه کرد.  پس خدایا شکرت


 

 

 

 


یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog