خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دیرو ز  همسر جان برای اولین بار خریدی کرد که لیخندی به اندازه عرض شونه اش روی لباش نقش بست!!!!

دیروز رفتیم هایپر استار. تو قسمت مواد پروتئینی  ، مشغول دید زدن خوراکیها بودیم که دیدم همسرجان راهشو کج کرد و رفت قسمت فروش ماهی و میگو . اخم کردم و آستین کاپشنش رو کشیدم که بیا بریم . گفت نمیزاری بخرم که لا اقل بزار نگاشون کنم. هم خندم گرفته بود هم جیگرم براش کباب شد.

لازم به توضیحه که من به سر حد مرگ از ماهی و غذاهای دریایی بدم میاد. یعنی حتی دیدن ماهی های قزل آلای زنده تو استخر پرورش ماهی هم حالمو بد میکنه . حتی از ماهی قرمز توی تنگ هم بدم میاد. بوی ماهی و میگوی خام و پخته ، هردو برای من نفرت انگیزند. تو این ده یازده سال ، زندگی مشترکمون ، فقط همسرم یکبار میگو خرید که اونم شدیدا توبیخ شد. همیشه حسرت سرخ کردن ماهی تو خونمون رو داشت. شبهای عید هم که سبزی پلو با تن ماهی میخوریم ، همیشه این حسرت رو یدک میکشید. خصوصا حالا که پسرکمون هم از شانس من شدیدا عاشق غذاهای دریائیه.

القصه دلم براش سوخت. بهش گفتم اگه پسر خوبی باشی و خوش اخلاق باشی و غرغر نکنی میزارم ماهی بخری. خنده ای پهناور تمام صورتش رو فراگرفت و اینطور شد که ماهی پیلا فیلا  ، در سبد خریدمون جا گرفت .

 

جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog