خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


تمامی بدو بدو های عید و سال نو در چشم بر هم زدنی تمام شد و من خسته از کار بیدار ماندم و کانالهای متعدد اینور و اونور آب رو چک میکردم . همسر و پسرک طبق معمول جلوی تلویزیون دراز کش بودن و چرتشون تبدیل به آخرین خواب شبانه سال کهنه شد و من چشمهای خواب آلودم رو به مانیتور دوخته بودم آخرین باری که به ساعت نگاه کردم دو و سی و پنج دقیقه بامداد بود و وقتی ناگهان چشمهایم رو گشودم ساعت دو و پنجاه و هشت دقیقه بود و همه بهم تبریک میگفتن و این وسط من بودم و افسوس  که چرا لحظه سال تحویل را ازدست داده بودم. خلاصه در زمان تحویل سال من به خواب خرگوشی رفتم و خرگوش 90 ، خوابش رو به من تقدیم کرد.

تمامی تعطیلات رو در تهران بودیم و برنامه مسافرتمان را هم به شمال کنسل کردیم و به امر کسالتبار دید و بازدید پرداختیم. البته خدائیش امسال بد هم نگذشت. یه نامزدی توپ رفتیم و یه سیزده بدر عالی داشتیم.

مدرسه ها باز شدن هم بچه ها پشتشون باد خورد و هم مادرها. تا 3 روز بعد از تعطیلات هم مدارس پر از غایبین بود. به لطف وزیر آموزش و پرورش ،پنجشنبه های بچه دبستانی ها هم تعطیل شد و پسرک بازیگوش ما سه شنبه ها ورزش و هنر دارد و پنجشنبه و جمعه هم که تعطیله و خلاصه حالی و حولی.

 

=============================================

جمعه 26 فروردین به یکی از متفاوت ترین سفرهای زندگیمان خواهیم رفت. جمعه خانواده 3 نفره ما بقولی معنوی ترین سفر خود را آغاز خواهد کرد.

جمعه راهی سرزمین وحی خواهیم بود تا خودمان از نزدیک ببینیم و بشنویم و تجربه کنیم هر آنچه را که در این مدت در این خصوص شنیدیم و ایمان آوردیم و یا حتی  شک کردیم .

12 روز دور بودن از بیشتر تعلقات زمینی و پرداختن به درون و خلوت کردن با یگانه هستی ، حس اشتیاق وترس  و دلشوره ، همه . همه خبر از تفاوت این تجربه دارد.

از همه دوستانی که بیننده و خواننده این صفحه هستند ، خداحافظی میکنم . برایم دعا کنید که شاید بتوا نم به بزرگترین علامت سوالهای ذهنم پاسخگو باشم. نایب الزیاره همه شما دوستان خواهم بود. 

دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ | ٩:٢۱ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog