خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


امروز ساعت 3 باید با مدینه وداع کنیم و به سمت مسجد شجره برویم . دیشب از شدت استرس خوابم نمیبرد تماما کابوس میدیدم. حس خوف و رجا و اشتیاق همه با هم آمیخته است. انگار به مسلخ میروم.  عبارات لبیک برای من تلنگر عجیبی است. در دلم هیاهویی بپا میکند.

یارب ، امشب به میقات می آئیم.  همان جایی که تو وعده داده ای که گناهان بندگانت را میپوشانی و حاجت روا میداری.

یارب ، از تو میخواهم که به من آرامشی عطا کنی تا در سایه اش بتوانم با تو به راز و نیاز بپردازم

یارب ، از تو میخواهم که تمامی کسانی را که از من التماس دعا دارن را بیادم بیاری تا نایب الزیاره آنان باشم

یارب ، از تو میخواهم که ثوابی از حج من ، به روح پدر و مادرم برسانی و آنان را در سایه مغفرت خود قرار دهی.

از همه شما عزیزان حلالیت میطلبم. به یادتان هستم . اگر قابل باشم نایب الزیاره شما عزیزان خواهم بود.

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog