خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بعد از پایان طواف نسا, تقریبا از مغز همه بخار بلند میشد. موقع نماز نسا, وقتی پیشانی امان را برای سجده روی سنگ صحن میگذاشتیم در آن گرمای هوا ، یرودت زمین عجیب گوارا بود. سامی که دیگه دوید سمت آبخوری و لیوان لیوان آب زمزم روی سرو کله خودش میریخت. با خستگی تمام ولی با رضایت کامل از اینکه اعمالمان بخوبی انجام شد به هتل برگشتیم. وقتی روی تخت دراز کشیدم احساس میکردم که دیگه خالی خالی شدم. سبک سبک از هر احساس بد و منفی. رهای رها. شبکه المباشر بصورت زنده مرتبا از مسجدالحرام برنامه پخش میکنه. دراز کشیدم و به تلویزیون نگاه میکردم. باورم نمیشد که همین 1 ساعت پیش منم یکی از همین آدمی عاشق بودم که دور کعبه طواف میکردم. تا غروب تو حالت رخوت بین خواب و بیداری بودیم. دوباره برای نماز مغرب و عشا روانه شدیم. ترافیک اطراف مسجد الحرام در وقت نماز بسیار سنگین است.

محوطه جلوی مسجدالحرام

راستی یادم رفت بگویم یکی از زیباترین مناظر در همون صیح امروز که برای اعمال رفتیم دیدن پرنده های بیشمار بود. قبل از ورود به مسجدالحرام از جایی که نزدیک به برج ساعته ، تعداد بیشماری کبوتر نشسته بودن که به سمت آدم پرواز میکردن و از فاصله 10 سانتی بالای سرت رد میشدن.

آره داشتم میگفتم برای نماز مغرب و عشا رفتیم خانه خدا ، بسیار شلوغ بود.

 همسرم از ما جدا شد که برای طواف مستحبی بره. منو سامی هم کنار هم به نماز ایستادیم که شورطه ها شدیدا متذکر میشدن که خانمها برن داخل. با سامی رفتیم طبقه بالا. دریغ از دو رکعت نماز مستحبی که بتونم بخونم فقط دلم میخواست بایستم و تماشا کنم.

واقعا جای همه خالی. امیدوارم که قسمت تمام مشتاقان بشه بزودی.

اند احوالات این حاجی کوچولومون بگم که دیشب تو مسجد الحرام حوصله ا ش سر رفته بود و دیدم داره بری باخ منصور رو میخونه!!!!

الان هم که با توپش داره تو راهروی هتل فوتبال بازی میکنهمژه

شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٤:٠٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog