خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


 

دیشب یه سر رفتیم فروشگاه بن داوود. این نمازهای جدا جدا از هم اینا هم حکایتیه. تا میجنبی وقت صلات و فروشگاه تعطیله باید 20 دقیقه بشینی بیرون. به یمن فروشگاههایی مثل هایپراستار دیگه چشم و چار هممون از انواع شکلاتها و شوینده ها و لوازم بهداشتی و غیره پرشده. بن داوود یه چیزی تو مایه های هایپراستار بود و قیمتش هم به نسبت بالا بود. برگشتیم هتل حدودای 11 بود. با همسرم میخواستیم بریم حرم که سامی زنجموره کرد که من خوابم میاد تنها هم تو هتل نمیمونمو از طرفی امروز صبح هم ساعت 7 صبح زیارت دوره داشتیم ترجیخ دادیم بخوابیم.

امروز ساعت 7 صبح همه در اتوبوسها نشستیم و رفتیم زیارت دوره. اولین جا ، قبرستان ابوطالب بود که مزار حضرت خدیجه و ابوطالب و 300 تا ایرانی که چندسال پیش قتل عام شدن اونجا بود. مثل قبرستان بقیع برهوت با تکه هایی سنگ به نشان قبرها.

قبرستان ابوطالب

محل دوم . خیابانی بود که منتهی به غار حرا میشد. کوهی با 250 متر ارتفاع که غار در بالای آن بود. کسی از کاروان ما نرفت چون وقتش نبود. گفتند بهترین زمان حدود 3 و 4 صبحه که خنک باشه.

غارحرا در بالای این کوه واقع است

محل سوم : منی و مشعر. هیهاتی بود از چادرهای دائمی زوار در حج تمتع. گفتند که سالیانه 3 میلیون زائر در موسم تمتع در اونجا اسکان میکنند.

منا

 

سامی و پدربزرگش در مشعر

محل چهارم : صحرای عرفات بود که در واقع الان تبدیل به سافاری پارک شده بود چون موتورهای سه چرخ و شتر برای سواری و عکس مهیا بود . موتوریه سامی رو گذاشت جلوش و به سرعت باد گاز داد و از نظر دورشد. من در حالت سکته بودم که بچم رو دزدید که دیدم از دور نمایان شدند سامی با نیش باز و خوشحال از موتورسواری.

متاسفانه در این مکان بنده کمی گلاب به رو شدم و دربدر دنبال دستشویی بودم. روم به دیفال مستراح ( دورات المیاه ) موجود بود اما آب لاموجود. چه کشیدم بماند فقط فکر کردم من آدمی نخواهم بود که بهم مجانی هم حج تمتع را بدهند بیایم اینجا و 24 ساعت اینجا بمونم و دعا بخونم.

از همه بامزه تر این دستفروشهای سیاه چرده زن هستند که تا اتوبوس زوار میرسه جلوتر از از آدم میان و بساطشون رو ولو میکنند.

 یه دختر بچه های سیاه زغالی بانمک هم دارن که به پشتشون بستن. یکیشون با سامی عیاق شده بود. سامی قلقلکش میداد اونم از خنده ریسه میرفت حالا عکسشو اومد تهران میزارم.

 

 

 

 

پینوشت:  اولین عکس بالا اولین روز مکه است که سه نفری غروب رفتیم مسجدالحرام 

یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog