خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بالاخره اين كابوس مهيب زايمان به پايان رسيد و ني ني ماماني من ساعت يك بعدازظهر روز چهارشنبه ۲۴/ارديبهشت بدنيا آمد. برخلاف آنچه كه همگان فكر ميكردند پسر گل من ريز و كوچولوئه . وزنش همش ۲.۹۵۰ است و تلاش من جهت جلوگيري از اضافه وزن بيش از حد اونو ريز كرده است البته دكتر استرسهاي دوران بارداري را هم بي تاثير ندانست. خلاصه بر خلاف مامان كپلش‚ ني ني كوچول است و بامزه.خيلي عزيزه و من بچه خوره كلي باهاش صفا ميكنم
خيلي احساس قشنگيه. خدا را صد هزار مرتبه شكر كه سالمه.
ولي واقعا سزارين وحشتناكه . لحظات بعد از بيهوشي و شب اول هزار سال طول ميكشه و تحملش كشنده. حالا در فرصتهاي بعدي مفصل مينويسم.
ني ني ما فعلا خيلي پسر خوبيه و خوابش الحمدالله خوبه و اصلا اذيت نميكنه . الهي كه قربونش برم . زود برميگردم . فعلا خداحاقظ.
از تمامي شما عزيزان كه برام پيام تبريك گذاشتيد ممنونم و اميدوارم جبران كنم. از يلداي عزيزم‚ دوست مهربانمم هم كه به حضور در بيمارستان كلي لطف كرد خيلي ممنونم.
یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٢ | ۱:٠٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog