خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


همیشه میگن که پروازهای حجاج تاخیرداره مال ما برعکس تعجیل داشت. پروازی که قرار بود ساعت 2 و سی و پنج دقیقه انجام بشه ساعت یک و سی دقیقه انجام شد و نتیجه اینکه بجای اینکه ساعت 7 شب برسیم تهران ساعت 6 رسیدیم. و اینکه ما در فرودگاه نشستیم و منتظر ماندیم تا بیان دنبالمون.

رسیدیم خونه . سردرحیاط پارچه نویسی بزرگ از طرف همسایگان زده شده بود که کاملا برخلاف میل باطنی من و همسرم بود . برادرم هم بنر خوش امدگویی خودش و خواهران شوهرم رو از ترس من که عصبانی نشم زده بود داخل حیاط.

سامی به محض ورود به خانه به سراغ ایکس باکسش رفت و با پشتی بادخورده بعد از این چند روز ، در شنبه آغاز هفته به مدرسه رفت. متاسفانه کمی از دوره کلاس عقب افتاده همینطور از کلاس زبانش که یک کمی هم این جریانات دید و بازدیدهای ما ، تو پیگیری من هم تاخیر انداخته. امیدوارم بتونم خیالم را از بابتش آسوده کنم.

حالا که برگشتم ، احساس دلتنگی زیادی نسبت به مکه دارم و وقتی یادم میفته ، باورم نمیشه و فکر میکنم تو رویاهام سیر و سلوک داشته ام. امیدوارم دوباره بتونم اونجا رو ببینم.

پینوشت : تمامی پستهای مربوط به مکه و مدینه در صورت نیاز ، عکس دار شدند. میتونید ببینید.

چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog