خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دیروز صبح بخاطر مراسم هفتم زن عمویم , عازم بهشت زهرا شدیم. اتوبان نواب را مستقیم که رفتیم تا آخر ؛ از جلوی بوستان ولایت سر درآوردیم. یه زمین وسیع لم یزرع بدون پوشش گیاهی  با چند تا وسیله بازی ابتدایی که ما از تو ماشین دیدیم.  از همه جالبتر این بیلبوردهای تبلیغاتی توی بزرگراههاست که منو کشته :

آرامش  , آسایش , عدالت در سایه بوستان ولایت

یکی به من بگه یعنی چی اونوقت ؟؟؟؟؟

شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog