خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


امروز سامي كوچولوي من 18 روزه شده و اين 18 روز به سرعت برق و باد گذشت. تجربه جديد مادر شدن بسيار شيرينه و در عين حال دشوار. پسر گل من بچه خوب و آروميه و نق زدناش فعلا و خدا را شكر در حد نرماله.
خودم هم الحمدالله خيلي بهترم فقط با بيخوابيهاي شبانه خيلي كنار نيومدم و در طي روز كمي خمارم . تقريبا سعي ميكنم هر وقت پسره خوابه خودم هم يه چرتي بزنم.
بعد از 10 روزگيش برديمش براي معاينه پزشكي . ماشاءالله كمي وزن اضافه كرده بود ولي دكترش تو دلمون رو خالي كرد و گفت كه طفلكم زردي داره و بايد بره آزمايش خون. خلاصه مرديم و زنده شديم تا از دست بچه خون گرفتند. من يكي مثل ابر بهار گريه ميكردم و همسرم هم خيلي مضطرب بنظر ميرسيد. طفل معصوم اينقدر گريه كرد كه از حال رفت و در تمام مدتي كه منتظر جواب آزمايش بوديم بيحال و بي رمق خوابيده بود. خلاصه كلي نظر و نياز كردم كه الحمدالله بيلي روبين خونش خيلي هم پائين بود و جاي نگراني نداشت.
تازه فهميدم واقعا بچه به جون و نفس آدم بستگي داره يعني چي !!!!!؟؟؟؟
خلاصه طبابت هاي اطرافيان و دلسوزيهاي نزديكان در مورد نخوردن گرمي و خوردن خنكي پدر مرا آنچنان درآورد كه فرداش خودم رفتم زير سرم!!! و تازه فهميدم كه زايمان چقدر بنيه را ضعيف ميكند و من فعلا بايد صبر كنم تا قواي از دست رفته را باز يابم و بعد طوري رژيم بگيرم كه شيرم هم كم نشه.
القصه فعلا كه ما با ني ني حال ميكنيم و به سرويس دهي مشغوليم و بس. اميدوارم كه خدا ني ني هاي شما را هم به شما ببخشه و هميشه پاينده و سلامت باشيد.
یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٢ | ٤:۱۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog