خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


1- همیشه خیلی زود به پیشواز خانه تکانی میرم . اولشو با شور و تخت گاز میرم جلو دوروز که میگذره همانند آن حیوان نجیب در گل مانده به حجم اثاثیه بهم خورده نگاه میکنم. کارگر هم خبر میکنم اما فقط میرسه که دیوار و مبل تمیز کنه. آشپزخانه که کار خودمه و الا ن چند روزه که در بدترین حالت ممکنه بسر میبره و اطاق سامی هم که برای منظم کردنش باید از همه دوستان و بستگان حلالیت بطلبم و یا علی بگم و برم توش که رفتنش با خودمه و برگشتم با کرام الکاتبین. اطاق این بچه الان واویلاس به مفهوم واقعی . همینقدر بگم که اصلا قابل سکونت نیس و خود این کودک شبا میره جاشو میندازه تو پذیرایی و میخوابه. ایشون با فکر اینکه بنده میخوام تمیزش کنم فقط از روش شوتینگ استفاده میکنه و اثاث اطاقش رو مدام شخم میزنه. بخدا دلم میخواد چشمامو ببندم و سه چهارتا گونی بردارم و همینجوری چشم بسته اثاث اطاقش رو بریزم توش و خلاص. بدبختانه یا خوشبختانه این بچه ما خلاقیتش هم شکوفا شده است  چندساله که اینجوریه. علاوه برحجم اسباب بازی ، کلی تو اطاقش گیره لباس داره که باهاشون یه جور آدمک میسازه. کلی هم لوله دستمال توالت و جعبه خالی داره که باهاشون دوربین و ماشین و چیزای دیگه میسازه. یه عالمه هم مجله ورزشی و فوتبالی که مثل کتاب دعا میخونه و بعدش وسط اطاق پخشش میکنه. القصه منم و یه عالمه اثاث و واویلا...... بسه یا بگم ؟؟؟؟

2- نمیدونم منطقه ما ف.ت.ن.ه خیزه یا همه جا همینطوره که پارازیت به حد اعلاش رسیده. کانالهای اصلی خبری که کلا" مرخص و نصف بیشتر اونایی هم که ارزش دیدن دارن ، تو حالت fade in /fade out هستن. بهمــــــــــــــــــــــین دلیل بنده از دیدن آنلاین و آفلاین مراسم پرفیض گلدن گلوب و بفتا و بویژه اســــــــــــــــــــکـــــــــــــار محروم بودم. کلی هم زنجموره کردم همون شب اسکار ولی خب نشد دیگه !!!! اینترنتمون هم که بیشتر درحال پوکیدنه. بقول یکی از دوستان همین که مای کامپیوتر و مای داکیومنتمون باز میشه ، جای تقدیر و تشکر داره. ولی با پرروئی تمام با سرعت فس در ثانیه ، اخبار اسکار و اینترنتی دنبال کردم و مشعوفم مثل عامه ملت از این افتخار اسکاری ایران. البته برنامه ریزی و شکوه اجرا به پای اختتامیه جشنواره فجر امسال که نمیرسید ولی خب بدک نبود.

3- من کلا" به این  نتیجه رسیدم که مردم اکثریت دروغ میگویند که گرانی شده و نداریم.... ترافیک خیابون و حجم جماعت مشتاق در مراکز خرید چیز دیگه ای میگه. هفته پیش به اتفاق یکی از دوستان عاشق خریدم به فروشگاه DEBENHAMS رفتم که حراج تا 50% داشت. پوند 3000 تومان را حساب کنید و قیمتهای پرت را هم درنظر داشته باشید که مراجعین مانند قحطی زدگان سبد خریدشون رو پر میکردن و در فروشگاه جای سوزن انداختن نبود. ما چنین ملتی هستیم. ( لازم به ذکر است که ما کاملا" window shopping کردیم ).

4- سریال شوق پرواز را کم و بیش دنبال میکردم ولی از نیمه مرتب دیدم و دوستش میداشتم. قسمت آخر ، عملا" ویرانم کرد. بنظر من شهدا سهم بزرگی تو زندگی ما دارن و من یکی با ارائه سهمیه بندی به خانواده هاشون کاملا" موافقم.

5- این سریال عشق ممنوع را هم بی توجه به غرغر همسرجان از قسمت 100 دنبال میکنم. این ثمر کی خودشو میکشه راحت شیم ؟؟؟ خیلی کش نیومده ؟؟؟؟؟

 

سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ | ۸:٤٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog