خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


جان من ، پاره تنم ، گل پسرم ، 9 ساله شدی عزیزکم.

چه خوبه که تولدت مصادف شده با فردای روز مادر ، تا به یاد بیارم که وجود تو چقدر ارزشمند و غنیمته برای دل تنگ من.

جوجه بازیگوش من ، چقدر بهم چسبید وقتی که تیرهای لاستیکی هفت تیرت را به نخ کشیدی تا برایم یه دستبند رنگارنگ درست کنی و اون ماچ خیس گنده ات رو روی گونه ام بکاری و بهم بگی مامان عاشقتم. 

  قربونت برم من که چه زود دلبر 9 ساله من شدی. میبینمت که قد کشیده ای و چهره و قد و قواره ات از اون سامی ریزه ای که توی این 9 سال ، همدمم بود ، داره فاصله میگیره. بخاطر هوای بهار ، مدتی که صدایت گرفته شده. وقتی که حرف میزنی ؛ آمدن روزهای نوجوانیت ، در ذهنم شکل میگیرد.

خودخواهم کوچولوی من و در کمال خودخواهی میگویم کاش همینطور کودک و پاک باقی بمانی و روزها دیرتر بگذرند و تو همچنان طفل معصوم خودم باشی و بس.

نفس من ، شاید غرورم اجازه نده که بعضی وقتا بابت بیحوصلگی و خستگی ام ازت عذر بخوام که باهات پرخاشگری میکنم و سرت داد میزنم و تو طفل من تقصیری نداری تو سرشار از انرژی و معصومیتی . این منم که خالی از شورم و قدر این لحظه های شیرین با تو بودن رو نمیدونم

سامی نازم ؛ از خدا شاکرم که تو روزای بحرانی و تلخ ، تو رو مثل یه معجزه به من داد و ازش میخوام که خودش نگهدار تو و همه بچه های دلبند دیگه باشه.

دوستت دارم و برات بهترینا رو میخوااام عزیزترینم. سلامت و خندان و بی غصه و موفق باشی همه ی وجودم.

یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog