خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


1- تو 12 ماه سال , اردیبهشت رو یه جور دیگه دوست دارم.  با اینکه خودم شهریوری هستم ولی بیشتر دوست دارم بگم اردیبهشت ماه منه. احساساتم هم تو این ماه دچار جزر و مد بیشتری میشه. دلتنگیام و سرخوشیام  که همیشه باهام همسفرن اما تو این ماه باهاشون بیشتر حال میکنم.  شایدم بخاطر همین عشقم به ماه اردیبهشت بود که خدا هدیه بزرگش ( سامی ) رو تو همین ماه بهم ارزانی کرد. خدایا عاشقتم بخاطر همه آنچه که دادی و ندادی...

2- بخاطر ا.ن.ت.خ.ا..ب.ا.ت  خرداد یه جورایی همه چی تحت تاثبر قرار گرفته . امتحانات مدارس هم قراره زودتر شروع بشه و مدارس زودتر تعطیل بشن. البته قربون دست و پای بلوری این طرح توصیفی دبستان برم که شعارشون اینه که اب تو دل بچه ها تکون نخوره و بهمین جهت ما برنامه ی امتحانی دریافت نکرده ایم فقط به توصیه ی آموزگار گرامی تو حالت استند بای هستیم بدون اینکه اسم امتحان برای جگرگوشه هایمان استرس زا باشد. در همین راستا گویا از 20 اردیبهشت هم قراره مدارس به پیشواز سامر هالیدی برن و خلاصه حالی و حوولی. قربونش برم این سیستم جدید آموزشی کوچکترین ترس و واهمه ی نمره و کارنامه و توبیخ والدین در بچه ها ایجاد نمیکنه. ما قد این نیم وجبی ها بودیم شب قبل از روز کارنامه کابوس میدیدیم که فردا نامه ی اعمالمان بدست مادر میرسه و با چه برخوردی مواجه خواهیم شد . حالا نه ترس از مدیر معنا داره نه از صف بیرون کشیدن نه دم دفتر وایسادن . خدا آخر عاقبتمون رو بخیر کنه

3- هفته پیش رفتیم تالار سنگلج و یه نمایش دیدیم بنام " تولدت مبارک سامی " که اقرار میکنم انگیزه دیدنش اسم سامی بود .


بازیگر نقش سامی خیلی خوب از عهده ی نقشش برآمد. من از نمایش خوشم اومد و در تفاهم کامل ، پدر و پسر نه!!!! 

4- اختلاف سلیقه یه امر رایجه بین همه ، من جمله بین یک زوج . یکی از چیزایی که شاید تو زندگی مشترکمون کمی منو اذیت میکنه اختلاف سلیقه ی فرهنگی - هنری من و همسرمه. از اونجایی که من خیلی رقیق الاحساس هستم و رمانتیک پس بالطبع فیلمهای رومانس و احساسی و درام با ذائقه ام بیشتر جوره و از آنجایی که همسر بنده شخصیت کول و ریلکسی داره ، درگیر احساس نمیشه و خیلی با ژانر هنری من همسو نیست. خیلی از فیلمهای مورد علاقه ام را آخر شب به تنهایی میبنم بخصوص اونایی که درام و گریه دارن چون به محض اینکه میبینه که من با دیدن فیلمی اشکم درمیاد حس دافعه اش پررنگ تر میشه و شروع میکنه منو سرزنش کردن و به کل منو از حال و هوا درمیاره. تو ماشین هم که همیشه سر سلکشن کردن موزیک با هم درگیریم. من آرام و احساسی بیشتر دوست دارم ایشون و پسرک بشکن و بالا بنداز بیشتر حال میکنن. خلاصه که یکی از مواقعی که خودم خیلی باهاش حال میکنم اینه که خودم تنها باشم و در حال رانندگی تو یه اتوبان با ترافیک روان ، موسیقی مورد علاقه ی خودم رو با صدای بلند بارها و بارها بشنوم. ( مثلا" ترانه ی "بدبین " از ابی که یه دو روزی است روش کلید کردم یه وضعی )


5- امشب فیلم رسوایی را دیدیم. تا قبل از این منم رفته بودم جز گروه اقلیتی که شعارشون تحریم کردن فیلمهای ده نمکی بود. اینبار به خودم گفتم حالا که فروش این فیلم اینقدر بالا بوده ، از قشر خواص به عوام تغییر کنم بد نیست. حالا مثلا ادعای روشنفکریمون نشه ، چیزی بهم نمیریزه. فیلم رو دیدیم. نیمه ی فیلم کمی احساس خواب آلودگی داشتم . کلوزآپ های زیادی از الناز جون گرفته شده بود و الحق که چهره ی زیبایی داره . بازی اکبر عبدی عزیز مثل همیشه زیبا بود. کلا" این آدموو خیلی دوستش دارم بخصوص عاشق انعطاف چهره اش هستم که با هر گریمی بخوبی سازگار داره. سکانش پایانی فیلم رو از همه فیلم بیشتر دوست داشتم دروغ چرا قطره اشکی هم بر روی گونه امان سرازیر شد ولی در مجموع فیلم مورد علاقه ام نبود. حتما باید برف روی کاجها و حوض نقاشی رو هم ببینم.

 6- دیشب نمایش " فیس پوک " در سینما فردوسی رو دیدیم. عالی بود. اگه میخواین بخندید و لذت ببرید از دستش ندید. روح سعدی افشار ، کارگردان فقیدش هم شاد.

  

جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog