خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


وای این تنبلی تو نوشتن وبلاگ اینقدر عمیق شده که نمیدونم چی بنویسم ولی بهر حال بسم الله :

1- پست قبلیم را تا سفر به جزیره بیوک آدا نوشتم. حال و هواش از ذهنم رفته فقط همین بس که بگم اگه دوست دارین حال و هوای بهشت رو کمی تجربه کنید به این جزیره سر بزنید. آرامش و زیبایی و رفاه حسرتی اساسی به دلتون میزاره.

2- تابستان تمام شد. پسرک همچون روال سالهای پیش ، اردوی ورزشی رفت. همچنان برای رفتن به کلاس آموزش فوتبال که در واقع در این اردو ، فوتسال بود سر از پا نمیشناخت.  هر جلسه کلی تفکر صرف این موضوع میشد که این جلسه لباس چه تیمی رو بپوشم؟ در کنارش استخر و اسکیت هم بود. زندگی فوتبالی پسرکمان بر همه چیز و هر حسی غالب است. عاشق اینه که ازش راجع به بازیکنان تیمهای مختلف سوال کنی کلی حافظه ی بلند مدتش در خدمت اطلاعات فوتبالیه. همه آرشیو جام جهانی ها را از قدیم دانلود کرده و میدونه تو کدوم جام کدوم تیم با چه گلی از فاصله ی چندقدم به مرحله ی بعد رفته. هر چی حجم برای اینترنت میگیرم با سرچهای فوتبالی این بچه فوری ته میکشه. وقتی فوتبال میبینه همزمان گزارش میکنه دو  ثانیه ای زودتر از گزارشگر میگه وخیلی برامون جالبه که همه رو هم درست میگه. امیدوارم مثل فردوسی پور ، درس و زبان و فوتبال باهم جلو بره.

3- کلاس پنجم هم از راه رسید . پسرکمان پنجمی شده.  مجموعه ای از همه ی دوستان و همکلاسیهای صمیمی اش دریک کلاس جمعند. در اولین جلسه ی معارفه با آموزگارشون ، بنده خدا فقط از پرحرفی بچه ها شاکی بود. سامی هم که جای خود داره بچم در زمینه فک و دهان فوق تخصص داره. تا به امروز که هفته ی اول آبانه ، من سنگینی کلاس پنجم را حس نکرده ام . بیشتر کارهایشان پژوهشی است . اکثرا" داره پاورپوینت درست میکنه و یا چند تا سوال در میاره و دفتر کتاب جمع میشه میره تا فردا شب. املا و امتحاناتشم تا به امروز خیلی خوب بوده اکثرا". اما در کل همچنان باید هر روز تذکر اینکه مشقاتو زود بنویس نزار برای آخر شب ؛ انجام بشه .

4- از اواخر تابستان ، دندانهای پسرک هم ارتودنسی شد. پلاک متحرک. روزای اول خیلی سختش بود. طرز حرف زدنش عوض شد. کلی شششششش میکرد تا حرف بزنه. موقع غدا خوردن آی غر میزد غر میزد که بهش اجازه میدادیم پلاکشو دربیاره.  باید روزی 5 بار پلاکش رو بشوره. معضلی شده. هی باید بگیم آی باید بگیم. دوبار انجام میده بعدشم عصبانی میشه و داد میزنه اصلا " دلم میخواد دندونام کج و کوله بشن نمیخوام پلاک بزارم!!!!! الان دیگه عادت کرده براحتی باهاش غذا میخوره اما براش شده اسباب بازی. داره فیلم نگا میکنه با زبونش هلشون میده جلو و هی تق و توق میکنه تا نگاش میکنی آنی چفتش میکنه ولی در کل خیلی باهاش ور میره..

5- خدا رو شکر با موسیقی ارتباطش خیلی بهتر شده. پوست من و استادش و کند ولی درست شد. دیگه افتاده روی روال. حالا که قطعه میزنه باهاش حال میکنه. خودش میره و  تمرین میکنه.  خوشحالم که اسیر و تسلیم بهانه جوئی های کودکانه اش نشدم.  امیدوارم که خودش قدر این روزا رو بهتر و بیشتر بدونه . در کنسرت آموزشگاهش هم بخوبی از پس نواختن براومد. برخلاف استرس و دلشوره ی شدید من و خودش ، خدا رو شکر روسفیدمون کرد. وقتی فیلمشو میبینه نیشش تا بناگوش باز میشه. از استاد مهربانش بازم ممنونم که مثل برادری مهربان و دلسوز با دل این بچه راه میاد و صبوری میکنه. 

6- چند هفته ای است که دوسه روز در هفته میرم استخر. من استخر را در تابستان کلا میبوسم میزارم کنار بخاطر شلوغی و آلودگی ولی الان خیلی خوبه.  خلوت و آرام. استخری رو انتخاب کردم که تابحال نرفته بودم. در اولین جلسه که رفتم آنچنان نشانه ای در مسیرم قرار گرفت که بعد از دو سه سال دوباره منو با یاد خدا آشتی داد. اونهمه چرا و سوالهای بی جواب ... اونهمه بی خبری و تنبلی در بیاد آوردنش .... مرسی ثمره عزیز برای بودنت و نفوذ کلامت ( این ثمره همان ثمره کمالیان است که چندین بار در برنامه ماه عسل مهمان بوده است ). 

7- ما خانوادگی عاشق سریال " پژمان " شده ایم. خیلی خیلی خوبه. 

8- هفته پیش رفتیم " سیرک خلیل عقاب " در بوستان ولایت. عید  سال 83 بود که رفته بودیم بندر انزلی و این سیرک اونجا تو یک ورزشگاه برپا بود. بیشتر از هرچیز بوی بد حیواناتش در مشاممان باقی ماند . اما اینبار واقعا در چادر برپا بود با شکل و شمایل یه سیرک واقعی. واقعا " زحمت کشیده بودند.  اگه دوست دارین بچه هاتون شبی پرهیجان رو تجربه کنن از دستش ندید. ما که لذت بردیم

9- آخیشششششششششششششش چقدر نوشتم بازم نوشتنم میاد ولی هم از حوصله ی خودم و هم شما خارجه. 

دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog