خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


اين چند روزه خيلي بخاطر لاله و لادن حالم گرفته شده. مرتب جلوي چشمم هستند و همش ميگم خدايا بنازم حكمتت را !!!! چي ميشد اگه ميشد؟؟؟؟
خدايا قرين رحمتت فرمايشان.
سامي هم خوبه و بنظر كمي بازيگوش مياد . جديدا دوست داره ايستاده در بغل آدم قرار بگيره و پاهايش را به آدم بفشاره و كمي بالا و پائين بپره. البته خودش كه نه ولي كيف ميكنه كه كمكش كنيم تا اين حركات را انجام بده.
بنظر من خوردني ترين لحظاتش توي حمومه كه قيافه اش فوق العاده بامزه ميشه.
راستي قيافه پسر ما يه كم شبيه اون بچه است كه توي تلويزيون تبليغ ويتامين آ- د و شير مادر را ميكنه. خنده داره نه؟؟//
شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٢ | ۳:٥٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog