خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


24 تيرماه رسيد و پسر كوچولوي ما 2 ماهش هم تمام شد. در چكاب ماهيانه هم دكترش خيلي راضي بود .
سامي چند روزه كه ديگه خيلي خيره به صورت آدم نگاه ميكنه و با كوچكترين تماس دست با گونه اش ‚ بلافاصله لبخند ميزنه. اكثر اوقات هم واژه كليشه اي آغون را تلفظ ميكند.
هر چي بزرگتر ميشه شيرينتر و خواستني تر ميشه و در نتيجه من احساس وابستگي و دلبستگي زيادتري به او ميكنم.
دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٢ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog