خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سامي سومين ماه تولد خود را نيز پشت سر گذاشت . ماشاءالله حسابي توپولي شده و اگر حكايت سوسكه و بچه اش نباشه خيلي هم خوردني شده!!!!
طي روزهاي گذشته مجبور شديم سامي را دو روز پشت سر هم در گرمترين ساعات روز بيرون ببريم كه طفلكي حسابي گرمازده شده بود و هرچي شير ميخورد بالا مياورد و لباس و مانتوي من را حسابي مزين كرد. خلاصه خيلي دست و پامو گم كرده بودم. البته حالش سرحال و ميزون بود فقط بيش از حد بالا مياورد كه فعلا بهتر شده. بخاطر همين قضيه واكسيناسيونش را به تاخير انداخته ايم و با 3 روز تاخير فردا بايد بره و نوش جان كنه.
دوباره روز مادر نزديكه و دل من تنگتر از هميشه و نگاهم پر از حسرت.
بقول ترانه اي از هايده:
حالا كه دست گلدون به ساق گل رسيده
حالا كه عطر آشتي تو خونمون پيچيده
حالا كه خوب ميدوني دلم هواتو كرده
نگو نگو نميام نگو نگو نميام اميدو پر دادن ديگه سخته برام
آلاله غنچه كرده كاش بودي و ميديدي
كبوتر بچه كرده كاش بودي و ميديدي
گلها چشم انتظارند تا از در برسي تو
گلها غرق بهارند كاش بودي و ميديدي
روزت مبارك عزيز از دست رفته ام و روحت شاد اي بهترين مادر . تا زماني كه هستم پيوسته در ياد و خاطره مني
درحسرت ديدار تو آواره ترينم
یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٢ | ۳:۱۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog