خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سلام . روز مادر به همه مادران عزيز مبارك.
پنجشنبه سامي رو سپردم به زن دائيم و رفتم بهشت زهرا براي گراميداشت روز مادر. دوباره حالم گرفته شد. در همان قطعه مادرم از پدري ياد ميشد و نوحه خوانده ميشد كه خلاصه جگر مارا هم براي مامان و هم براي بابام حسابي سوزاند. يادشان گرامي باد.
اين پسر قلقلي ما خيلي بد عادت شده چون از روز اول تولدش من مدام باهاش حرف زدم و سربسرش گذاشته ام حالا به هيچ عنوان نميتونه سكوت و دوري از منو تحمل كنه و حسابي قر ميزنه . عاشق اينه كه باهاش حرف بزنم و بخندم و براش ادا و اصول دربياورم كه از خنده كلي ريسه ميره. البته خودم هم كلي حال ميكنم وقتي ميخنده ولي خوب هزارتا كار دارم و نميتونم مدام به ساز دلش برقصم!
در قسمت نظر خواهي دوست عزيزم مژگان از فرانسه برام هميشه پيام ميگذاره. من با اين مژي جون عالمي داشته ام . جفتمون عشق فيلم و سينما با يكعالمه مشتركات كه روزهاي گذشته دور را با حسرت به يادم مياره. مژگان جون خيلي دلم برات تنگ شده. لطفا يه ايميل برام بفرست چون آدرست رو اشتبهاي از اكانتم پاك كرده ام . منهم كلي باهات حرف دارم.
یکشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٢ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog