خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سلام دوستان

باورکنيد اين کامپيوترم مدت زيادی است که اعصابم را بهم ريخته. ويروسی شده . ويندوز ايکس پی رويش گذاشته ام ولی کارت صدا باهاش همخونی نداره خلاصه الان با دنيای صامت  روبرو هستم. از طرف ديگر اکانتم تمام شده بود و متوسل به پارس آن لاين شدم که لعنتی سر دشمنی با پرشين بلاگ دارد و من نميدونستم و فکر ميکردم طبق معمول پرشين مشکل دارد ولی بعد دوزاريم افتاد.

۱- پسر کوچولوی من حالش خوبه و دو روز ديگه بايد واکسن چهارماه و نيمه گی اش را بزند و دوباره بايد گريه های دردمندانه اش را تحمل کنيم. چکاب اين ماهش هم خوب بود و ماشاءالله وزن خيلی خوب اضافه کرده بود ولی من دوست داشتم غذای کمکی را کمی شروع کنم چون رژيم دوران شيردهی گرفته ام و ميترسيدم شيرم کم باشد. دکتر سامی به من اطمينان داد که شيرم کافی خواهد بود اما من بالاخره کار خودم را کردم و به او دو قاشق فرنی دادم که قيافه اش موقع خوردن ديدنی بود. آنچنان هول ميزد و پا ميکوبيد که نگو و نپرس ولی خوب متاسفانه بعد از چند لحظه همه رو بالا آورد. قبلا هم گفته بودم سامی بيش از حد بالا می آورد و مرتبا  من و باباش رو به نشانهای سر دوشی مفتخر ميکند. دکتر ميگه طبيعيه و لی خوب برای همه خوشايند نيست.

۲- خيلی تو خونه حوصله ام سر ميره و متاسفانه يا خوشبختانه سامی خيلی به من عادت داره و مدام دوست داره باهاش کلنجار بروم و بازی کنم با وجود اينکه عاشقشم و از ور رفتن باهاش کلی کيف ميکنم ولی خوب وقتی هم که بيداره به هيچ کارم نميرسم و فقط و فقط بايد باهاش حرف بزنم و بازی کنم.

۳- از آنجائيکه از همان هفته های اول تولد سامی برايش کتاب قصه و کتاب شعر کودکان را خوانده ام عجيب با ديدن کتاب و مجله ذوق ميکنه طوريکه از تو بغل آدم خيز بر میداره و آغون واغون ميکنه.

۴- مدتی است که سرو صداش و آغون گفتناش خيلی زياد و شديد شده وقتی سر کيفه چشماشو بامزه ريز ميکنه و حروف حلقوی را با شدت تمام و تشديد دا ادا ميکنه که قيافه اش در اين حالت خيلی ديدنيه.

۵- دو سه هفته پيش سامی به اولين مسافرتش رفت. به اتفاق برادرم و خانمش رفتيم کلاردشت منزل دختر دائيم. هوای خنک و سالم اونجا کلی بهمون چسبيد. برخلاف تصورم مسافرت با نی نی آنچنان هم سخت نبود.

۶- تمام تلاشم را برای گذاشتن عکسهای سامی در اين وبلاگ کردم ولی نشد که نشد. نميدونم شايد مشکلات عديده کامپيوترم اينقدر سرعت دانلود کردن را پائين آورده که آن را غير ممکن کرده است. بمحض روبراه شدن مشکلات رايا نه ای عکس کوچول خانو اينجا ميگذارم.

۷- راستی سامی قطره آهن را بينهايت بد ميخوره ( البته واقعا حق داره ). ولی آيا شما ميدونيد بهترين راه خوراندن اين قطره چيه؟

 

چهارشنبه ٩ مهر ۱۳۸٢ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog