خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


خيلی ممنون از دوستانی كه راهنمائی كرده اند تا چطور قالبم را رام كنم. فعلا يك قالب موقتی برای وبلاگم انتخاب كرده ام كه زياد دوستش ندارم تا در اولين فصت تغييرش بدم

۱- سامی ديروز ۷ ماهش تمام شد . در چكاپ ماهيانه متاسفانه فقط ۱۵۰ گرم اضافه كرده بود كه برای دكتر رضايتبخش نبود. خودم هم احساس كرده بودم سامی لاغر شده. البته من كاملا موافق لاغری هستم اما دوست ندارم بچه بيدليل آب بشه. خلاصه دكتر براش آزمايش ادرار نوشته كه مبادا عفونت داشته باشد تا ببينم نتيجه چی ميشه.

سامی همچنان خندان است و روابط عمومی اش بسيار خوب است بغل همه ميرود و نيشش هم با كوچكترين اشاره باز ميشود. البته ديروز با بچه پسر دائيم كه ۲۰ روز كوچكتر از سامی است روبرو شد. هرچی اون كوچولو( محمد) به سامی نگاه كرد و سرسری كرد، بچه ما آنچنان خودی گرفته بود كه نگو و اصلا نگاهش نميكرد. امروز ابوسامی موفق شد كلمه آبه ( آب ) را نيز به سامی ياد بدهد فعلا او سه كلمه بابا دد و آبه را بی هدف و بدون معنا ميگويد . راستی نظر شما فرزند دارها راجع به رورواك چيست ؟ آيا درست است كه به ستون فقرات و لگن بچه لطمه ميزند و يا اينكه راه رفتن بچه را به تعويق می اندازد؟

۲- مطلع شدم فرناز و مانی و سينا مطلبی از ايران خارج شدند. جايشان در جامعه وبلاگی هميشه سبز.

۳- در ضمن تولد باربد كوچولوی آناهيتا و آقای همخونه ( آلوچه خانم ) مبارك باشه.

سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٢ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog