خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بهم ميگن اينقدر تلويزيونو نگاه نكن و گريه نكن برای شيری كه به بچه ميدی خوب نيست!!!

بهم ميگن اگه اينقدر اعصابت رو بهم ميريزه خوب نگا نكن!!!

بهشون ميگم  سه روزه دارم ميگريم بجای اون مادری كه ۴تا بچه اش و همسرشو و مادرشو از دست داده و اونقدر شوكه است كه هاج و واج بود و نميتونست گريه كنه .

امروز به عزيزی ميگفتم حالا كه مادر شده ام شايد بيشتر اين عمق فاجعه را ميفهمم. حدود يكماه و نيم فكر و ذكر من اين بوده كه چرا سامی سرفه ميكنه و چرا آبريزش بينی داره اونوقت چطور اين بخت برگشتگان ميتوانند در عرض ۱۲ ثانيه از جگر گوشه هايشان از تمام هستی اشان از پدرشان مادرشان بگذرند و عزيزانشون رو به گورهای دسته جمعی بسپارند؟

در كار اين كمك رسانی هم در عجبم كه در گزارش امروز صبح شبكه خبر هنوز عده ای معترض بودند كه امدادگر نيست و شب بسيار سردی را بدون هيچ امكاناتی گذرانده اند. امشب در شبكه جام جم برون مرزی از بيمارستانهای تهران گزارش پخش ميشد از هركدوم از زلزله زده ها كه پرسيده ميشد كی نجاتتون داده همشون از برادر و دائی و پسر خاله و اقوام نام ميبردند وهيچ كس از اين گروه امدادگر چيزی نميگفت!!!

یکشنبه ٧ دی ۱۳۸٢ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog