خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


قبل از هرچيز از همه شما دوستان عزيزی كه به وبلاگ من سر زديد و اينقدر به سامی لطف داشتيد ممنونم. خدا انشاءالله خودتون و كوچولوهاتونو حفظ كنه.

دوستان خوبی چون : مامان خاتون - دايی فسقلی - نازخاتون - شيدای شاپرك - مامان آيسان - آنشرلی - سولماز- يلداجون - نسترن - بهار و غيره

سامی ۲۴ دی هشت ماهش تمام شد و در چكاپ ماهيانه فقط ۴۰۰ گرم اضافه كرده بود كه از نظر دكترش بسيار هم خوب بود. او حالا موز و آب سيب ميخورد و كلی هم كيفور ميشود.

خيلی دوست دارد كه سينه خيز برود اما خيلی موفق نيست تا مينشانمش دمر ميشود و كمی به جلو ميخزد ولی زود خسته ميشود ولی ماشاءالله داره شيطون ميشه. من هميشه منع بچه های شيطون اين و اون را كرده ام اميدوارم سر خودم نيايد كه خيلی فراريم. تازگيها در مقابل چيزی كه ميلش نباشد دمر ميفتد زمين و با حالت لجبازی شروع به گريه الكی ميكند كه فقط صدا دارد ولی از اشك خبری نيست و به محض اينكه بغلش ميكنم و ميبوسمش نيشش تا بناگوش باز ميشود و خنده های صدا دار تحويلم ميدهد. به قول برادرم حسابی مارو فيلم كرده و ماشديم بازيچه دست اين فينگيلي!!!

درضمن من از فرمول لينكی كه بهم توصيه كرده بوديد استفاده كردم ولی وقتی روی آدرس كليك ميكردم اون بالا اول آدرس خودم ميآمد و بعد آدرس لينكم چسبيده به همين آدرس وبلاگ خودم و  در نتيجه باز نميشد. لطفا راهنمائی كنيد...

پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٢ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog