خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


الحمدالله حال سامی كوچمولوی ما بهتره ولی خوب زكامش را به من و باباش پاس داده و مارو دچار سرماخوردگی كرده. نوش جونمون بلا از اون دور باد.

واقعا بچه به تبی بنده. طفلی بچه ام لپاش آب شد و كوچولو شده. خيلی بد غذا شده هيچی نمخوره حتی به شير منم بی ميل شده و اين خيلی بده .

از روز شنبه داره سينه خيز ميره. با وجود مريضيش سينه خيز رو شروع كرده و فضوليش دو چندان شده خيلی بامزه است كه ميخواد سر از كار همه چی در بياره. فكر ميكنم زود راه بيفته چون وقتی می ايستانيمش خيلی محكم ميايسته و با پرروئی قدم هم بر ميداره. خلاصه روش زياد شده آتيش پاره من!!!!

 

چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٢ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog