خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بازم بچه ام طفلكی مريض شده الهی بميرم براش!

شنبه گذشته واكسن سرخك و هپاتيتش رو زديم . دكتر گفت كه احتمالا يكهفته تا ده روز ديگه تب ميكنه ولی طفلكی بچه ام از دوشنبه شب تب كرده تا الان. خيلی بيحال و آروم شده. دكتر بردمش گفت ربطی به واكسنش تداره گلوش چرك داره خلاصه دوباره براش آموكسی سيلين رو شروع كرده. جالبه كه كاملا دارو رو ميشناسه و نحوه خوراندن اونو و شديدا“ مقاومت ميكنه. دكتر سفارش اكيد به پاشويه و حمام ولرم داشت. امشب بردمش حمام اومد بيرون اول ازهمه كلی بالا آورد بعدشم يكساعت خوابيد وقتی بيدار شد شديدا“ بيقرار بود و شده بود عين لبو درجه گذاشتم ۳۹ درجه تب داشت داشتم سكته ميكردم خلاصه به ضرب و زور استامينوفن و پاشويه حالش ميزوون شد. خلاصه حسابی گرفتاريم. توی اين چند روز به هيچ عنوان به كارهای خونه نرسدم جيب بهانه گير شده و بايد مطابق ميلش رفتار كنم. يا روی پامه دارم تكونش ميدم يا بغلش كرد ه ام !

فردا دوباره ميبرمش دكتر ببينم وضعش چطوره؟ مدام بالا هم مياره و چيزی نميخوره خلاصه نگرانشم

شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٢ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog