خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


 واقعا هر كار ميكنم كه به موقع مطالبم رو آپديت بكنم نميشه كه نميشه.

پسرك قند عسل من رسما راه رفتنش رو از 30 خرداد شروع كرد و ديگه براحتي در خونه جولون ميده و از اينور به اونور ميره ولي تا دلتون هم بخواد ميخوره زمين. دلم براش خيلي ميسوزه وقتي ميفته ولي معمولا محلش نميذارم كه لوس نشه.

اين بچه ما شديدا بچه دوسته و وقتي بچه ميبينه از خودش بيخود ميشه و به سمت اون ميره كه در آغوشش بگيره كه بستگي به جنبه بچه هاي ديگه داره بعضي هاشون خوششون مياد بعضي ها شديدا گريه ميكنند بقيه هم فكر ميكنند سامي قصد حمله داره و شروع به دفاع شخصي ميكنند. خلاصه بودن در محيط هايي كه بچه وجود داره كمي برام سخت شده.

سامي وقتي نخواد چيزي رو انجام بده محاله اون كار رو بكنه. اجزاي صورت را ميشناسه مثلا بهش ميگم چشماتو بخورم ميخنده و چشماشو ميبنده اما اگه بهش بگم چشمات كو محاله نشون بده رو عروسك اين كارو ميكنه اما رو خودش نه. كارهايي رو كه دوست داره ياد ميگيره و هر چيزي رو تقليد نميكنه. بعضي اوقات يكسري كلمات سخت را تكرار ميكنه ولي بعضي اوقات در كلمات تك سيلابي هم مكث و درنگ داره. نميدونم اين خصوصيت خوبه يا نه؟ ولي هر چي كه هست مامانش ديوونه وار دوستش داره و شديدا به وجودش معتاده.

شنبه ٦ تیر ۱۳۸۳ | ۱:٥۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog