خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دلم ميخواد بنويسم, دلم ميخواد بگريم , دلم ميخواد فرياد بزنم .

نميدونم چرا اين درد فراق هيچوقت التيام پيدا نميكنه و اين حقيقت تلخ زندگي خودشو به باور و يقين من نزديكتر نميكنه. نميدونم چرا گذشت زمان اين زخم رو مرهم نميگذاره.؟؟؟؟

روز مادره و همه جا صحبت از مهر مادريه. تمامي رسانه ها هم راه و رسم تشكر از مادر رو مرتبا گوشزد ميكنند و اينجاست كه غم نداشتن تو عزيزترين و مهربانترين مادر, بانوي درد مند و صبور من قلبم رو بيشتر چنگ ميزنه.

يادم مياد وقتي كه بودي و تو يه همچي روزي قسمم ميدادي كه برات چيزي نگيرم . الهي بميرم برات ميگفتي من كه چشمام نميبينه و از خونه كه فقط براي دكتر رفتن و دياليز بيرون ميرم و پس به چيزي احتياج ندارم. بادستان رنجور و مهربانت صورتم را نوازش ميدادي و مرا به خودت ميفشردي و بابت انجام وظايفم در قبال وجود ارزشمندت ازم قدرداني ميكردي و منو شرمنده بزرگواريت ميكردي. چقدر برام دعا ميكردي و بهم ميگفتي كه شرمنده مني. الهي برات بميرم مادر من مگه برات چكار كردم ها؟ چقدر دلم برات تنگ شده مامانم!!!

قصه نداشتنت , قصه تلخ زندگي منه , قصه اي كه تا انتهاي بودنم منو تنها نميگذاره و درد نداشتنت درد بي درمون اين زندگيه.

چقدر جاي تو گل من خاليه. چقدر در بيكسي و تنهايي وامانده ام

دلم تنگه براي گريه كردن

كجاست مادر كجاست گهواره من

همون گهواره اي كه خاطرم نيست

همون امنيت حقيقي و راست

همون شهري كه قد خود من بود

از اين دنيا ولي خيلي بزرگتر

همون جائي كه شهزاده قصه

هميشه دختر فقيرو ميخواست

دلم تنگه براي گريه كردن

دلم آغوش بي دغدغه ميخواد

مامان گلم هفته پيش كه بسر مزارت اومدم يكدنيا حرف داشتم برات بزنم ولي متاسفانه تنها نبودم . امروز ميخواستم بيام كه حتما آگاهي كه سامي سخت مريضه و ميدونم راضي نيستي كه بچه رو با اين حال بذارمو بيام مگه نه؟

مامان گلم خودت ميدوني كه چقدر منحصر بفرد و متفاوت بودي؟؟؟ هرچي دوروبرم رو ميبينم بيشتر به اين باور ميرسم كه تا حالا هيچ كس نتونسته سرسوزني جاي خاليت رو برام پر بكنه .

از خداي دو جهان آرزو دارم كه روح متعالي ات در آرامش باشه و همواره دعاي خيرت بدرقه من و داداشي و سامي و باباش.

مامان گلم اسم و يادت در قلب و روح من هميشه جاويدانه و هروز هم براي من روز توئه و با ياد تو شروع ميشه و در حسرتت پايان ميگيره

تا ابد دوستت دارم و روزت مبارك.

 -------------------------------------

سامي از دوشنبه شب هفته گذشته تب كرد. تب وحشتناك و سخت 39 درجه . فقط شياف استامينوفن جواب ميداد. بچه ام آب شده هيچي نخورده جز شير من و شديدا بهانه گير و گريان. از جمعه هم روي تنش بثوراتي پديدار شد كه ديروز بطرز وحشتناكي بدنش بخصوص صورتش رو پوشوند. دكتر ميگه اسم بيماري اش روزئول يا سرخجوش شيرخوارانه و براي كودكان زير دوسال واگيرداره. خدا را شكرنه خارش داره و نه سوزش . دوره اش هم 4 روزه. ولي طفلكي بچه ام قيافه اش حسابي دفرمه شده. از همه بدتر لاغر شدنشه كه تو اين چند روز وضعيت مزاجي بدي هم داشته و تقريبا به اسهال هم دچار شده بود.

الهي بميرم پسركم مدام مريض ميشه.

راستي روز زن بر همه شما بانوان گرامي مبارك باشه.

دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۳ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog