خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دل شير پيدا كردم. شنبه پيش من و سامي اولين سفر دوتائي خودمونو انجام داديم. ساعت يك نيمه شب با اتوبوسهاي سير و سفر عازم اصفهان شديم. اتوبوس اولش خالي خالي حركت كرد خيلي نگران بودم ولي آخر سر به زور ترمينال جنوب و بين راه با 7 سرنشين عازم شد. البته من از دلشوره و نگراني اصلا چشم بر هم نگذاشتم. مخصوصا هم شب حركت كردم كه سامي بخوابه. الحمدالله خوب هم خوابيد.

يه دختر دائي دارم كه سال پيش به اجبار و به خاطر برخي مشكلات خانوادگي مجبور شد بره اصفهان و ساكن شاهين شهر بشه. دلم براي خودشو دوتا دختراش خيلي تنگ شده بود از طرفي امكان داره آخر تابستون مجددا برگردند تهران . بنابراين بهترين فرصت بود براي رفتن به اصفهان.

شاهين شهر در فاصله بيست كيلومتري اصفهانه. جديدا خيلي متحول شده و شهر كوچكي است اما امكانات زندگي همه جوره داره. اندر حكايت سفر به اصفهان, ديدن فيلم مهمان مامان بود كه با عرض پوزش از خدمت استاد مهرجوئي و طرفداران پروپاقرصشون بايد بگم اين چي بود؟ بازيها خيلي خوب بودند ولي واقعا موضوع آبكي و بيخود . تمام تماشاچيان ناراضي اومدند بيرون.

يه روز هم رفتيم اصفهان گردي . عجب ترافيكي!!!! يه سور زده بود به تهران!

البته بايد بگم من عاشق ميدان امامم و فضاي اونجا هميشه منو به عوالم خودم ميبره ولي اونشب اينقدر شلوغ بود و ملت در فضاي سبز وسط ميدان شديدا ولو شده بودند كه جذابيت هميشه رو نداشت.

سامي هم كه اين چند روز صفا كرد خونه بزرگ و وسيع و آدهاي پرحوصله كه خيلي هم دوستش داشتند و باهاش بازي كردند. خلاصه استراحت جالبي بود براي من و سامي.

جمعه ساعت 5 صبح هم رسيديم تهران و ابو سامي به استقبالمون اومد. قيافه سامي شديدا ديدن داشتو با ديدن باباش نيشش تا بناگوش باز شده بود و بدون هيچ حركتي با نيش باز يكربع ساعتي خيره به باباش مونده بود.

اصفهان-سي و سه پل . سامي رو دنده لج افتاده بود و اصلا نميگذاشت ازش عكس بيندازيم

دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۳ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog