خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


 

آخرين عكس سامي پارك لاله 15/آبان

 

بالاخره اين فيلم مستند “فقر و فحشاء ” اثر مسعود ده نمكي بدستم رسدم و ديدمش. شايد خيليهاتون ديده باشين و ديدگاههاي مختلفي هم راجع به اون داشته باشين ولي من با وجود اينكه توي همين تهران زندگي كرده ام و تا همين پارسال سر كار ميرفتم و تو اجتماع بودم و در زمان دانشجوئي و اشتغال بكارم مرتب توي اين خيابانها رفتم و اومدم و يه عالمه هم از اين دخترهاي الاف و معلوم الحال هم ديده ام اما باز هم بعضي جاها از عرياني اين حقيقت جامعه امروزم جا خوردم و متاسف شدم. نميدونم مساله صادرات دختران فراري ما به دبي چقدر صحت داره ولي اگه هست كه خيلي وحشتنكه . اما آنچه كه برام خيلي علامت سؤال داشت دسترسي آسان آقاي ده نمكي به دائره المعارف اين مسائل بود. با پسراني برخورد داشت كه به راحتي اسم و نشوني و محل و قيمت و تمام خصوصيات اين زن و دخترا رو به راحتي ميدونستند و بدون ترس از زير سؤال رفتن اونا را بيان ميكردند. و يا مصاحبه آخر با اون دختر بخت برگشته در تاكسي كه قرعه خود فروشي به نامش افتاده بود!!!! چجوري ميتونست اين آدمو راضي به مصاحبه كنه و چجوري اصلا پيداش كرده بود؟؟؟

تو گوگل اسم آقاي ده نمكي رو سرچ كردم و فهميدم ايشون يكي از حزباللهي ترين افراد جامعه هستند كه اين فيلمو ساخته اند و اين برام خيلي جالبه كه بدونم ايشون با اون ديدگاه شديدا راستي كه دارند بعدا به سر اين آدمائي كه باهاشون مصاحبه كرده اند چه آورده اند؟؟

بهرحال شايد اين فيلم گوشه اي از حقايق تلخ و انكار ناپذير جامعه امروز ما باشه ولي واقعا اين فيلم رو اگر اون ور آبيها ببيند در مورد ما چه فكر ميكنند؟؟؟ ايشون در صحنه اي از فيلم فقط زوم كرده رو پرو پاچه هرچي شلوار برمودا پوشه و داره راجع به خودفروشي كردن دخترها صحبت ميكنه آيا واقعا اين قضاوت درستيه كه هر كي آلامده و لباسش طبق مده و به خودش ميرسه توي اين چارچوب قرارميگيره؟؟؟

با وجود بچه سينما رفتن من خيلي كار مشكلي شده ولي به يمن موسسه رسانه تصويري بالاخره فيلمها رو روي سي دي يا وي اچ اس ميبينيم با كمي تاخير نسبت به زمان اكران فيلم بوتيك رو هم ديدم خيلي دلم ميخواست ببينمش. از بس كه توي مجله فيلم از بازي گلشيفته فراهاني و رضا رويگري و ممد گلي ( محمد گلزار ) تعريف شده بود !! البته بازي گلشيفته و رويگري فوق العاده بود . در مورد محمد رضا گلزار هم من صادقانه اعتراف كنم كه من هميشه چهره زيبايش را تحسين ميكنم و وقتي تو فيلمي ميبينمش زياد جنس بازيش برام ملموس نيست چون بيشتر چهرشو ديد ميزنم!!! شوخي كردم ايشون واقعا نسبت به فيلم مزخرف سام و نرگس پيشرفت كرده.

بگذريم فيم بوتيك هم به يكبار ديدنش واقعا مي ارزيد اونم چهره تلخ ديگري از اين مملكت رو نشون ميداد. خلاصه خفه شدم از بس چهره تلخ ديدم هوس يه قهوه تلخ كردم شما نميخواهيد؟؟

تا بحث فيلم داغه هم اشاره اي كنم به فيلم unfaithful كه البته ساخت چند سال پيشه ولي من تازه ديدمش. بعد از مدتها يه فيلم ديدم كه خيلي بهم چسبيد . اينقدر اعصابم را تهييج كرد و گريه ام انداخت كه نگو. تا چند روز فكرم و درگير كرده بود و فقط يك كلمه بزرگ چرا با يه علامت سوال گنده جلوي چشمام رژه ميرفت نميتونستم هيچ توجيهي براي خيلي كارهاي توي اين فيلم داشته باشم شايد توجيه يه عده از آدماي تو فيلم فقر و فحشا مثل توجيه آدماي تو فيلم بيوفا باشه. نميدونم كدومتون اين فيلمو ديدين و حرفي براي گفتن دارين خوشحال ميشم برام كامنت بزارين.

از هرچي بگذرم سخن سامي كوچولو خوشتره. پسرك پنج دندونه من فعلا سرماخورده و دوباره آب از دك و دماغش روانه. بالاي ميز توالتم عكس پدرومادرم رو گذاشتم. چند بار به سامي گفتم كه اينا بابابزرگ و مامان بزرگتند. حالا هر وقت ازش ميپرسيم عكس بابا بزرگ كو ؟ دستمونو ميبره و باشوق عكسشونو نشون ميده و براشون بوس ميفرسته كه البته با اين كارش قلب منم بيشتر چنگ ميخوره و حسرت نداشتن اين دو اسوه خوبي و مهربوني زندگيم رو ميخورم.

روز جمعه برديمش پارك كلي بازي كرد و ذوق كرد طفلكي محيط باز و بزرگ ميبينه اول چند لحظه شوكه است و بعدش از خودش بيخود ميشه . تو پارك با يه پسربچه هم قد خودش سر توپش درگير شده بود و بيا و ببين. جفتشون با زبون بيزبوني سر هم قر ميزدند و به ما چغلي ميكردند كه خيلي بانمك بود. بيش از حد ددري شده . روزي چند نوبت ميره ميزنه به در خونه و هي ميگه ددر ددر ولي خوب كي حال داره چهار طبقه آقا رو ببره پائين و بياره بالا.

شبهاي قدر هم آمدند و رفتند و خوش بحال هركس كه دست پر برگشته. من كه خودم زياد بهره اي نگرفتم جز شب بيست و سوم كه اتفاقا خيلي هم دلشكسته بودم از موضوعي و فقط خدا را شاهد گرفتم و حواله خيلي چيزها رو بهش واگذار كردم و همراه با ابو سامي پاي تلويزيون احيا رو برگزار كرديم. دارم ياد ميگيرم زود از كوره در نرم و زياد حرص و جوش نخورم چون فكر مينم آدم زماني زياد حرص ميخوره كه بخواد يه چيزي رو به سختي تفهيم كنه من وقتي ميبينم كه اصلا تفهيم مفهيم از عهده ام ساقطه پس برا چي زور بيخود بزنم گذر زمان خودش همه چي رو ثابت ميكنه نه؟؟؟. به قول مادر يكي از دوستام مردم وقتي مشكل دارند ميرن يه عالمه پول خرج ميكنند و مثلا براي خودشون وكيل ميگيرن ما اين پولو خرج نميكنيم و خدا را وكيل ميكنيم كه خودش قضاوت كنه و تصميم بگيره اين خيلي بهتره نه؟

در ضمن ميخوام ياد بگيرم كمتر به آدما اعتماد كنم چون متاسفانه اين دل من عين بند تمبون زود از دستم در ميره و به محبتي خر و رام ميشه و سريع سفرشو پهن ميكنه ولي متاسفانه در آخر آشغال سفره هاي بقيه نصيب من ميشه و تازه يه چيزي هم بدهكارم.

يه مشكل بزرگي كه من دارم اينه كه يه خورده زودجوشم و سريع با همه قاطي ميشم . البته اين ميراث مادري منه كه خونگرمم ولي خوب ديگه ميخوام ياد بگيرم كه منهم مثل بقيه خيلي خانم بشم و كم حرف بزنم و فقط آتو بگيرم خوبه نه؟؟؟ بهر حال امتحان ميكنم شايد اينجوري بهتر باشه!!!!

راستي سريالهاي ماه رمضون رو ميبينيد اين خانه بدوش كه خيلي با نمكه و حسابي آدمو دنبال خودش ميكشونه. سريال كمكم كن رو هم دنبال ميكنم و نكته جالبش برام اينه كه خدا از حق خودش ميگذره ولي از حق بنده خودش نميگذره.

راستي بازم از سامي بگم جديدا يادگرفته هر لباس و كفش يا حتي جورابي كه ميكنم تنش مييره فورا جلوي آينه و خودشو ورنداز ميكنه و كيف ميكنه خلاصه داره قرتي ميشه و جديدا هم هر وقت چند نفر دارند ميخندند و حواسشون به خودشونه با صداي بلند دستش رو ميگيره جلوي دهنشو و الكي ميخنده كه جلب توجه كنه كه باور كنيد اين حركتش فوق العاده بانمكه چون قيافه اش رو خيلي بامزه ميكنه.

واي چقدر نوشتم. با بچه نميشه هروقت كه بخوام بنويسم مجبورم جمع كنم و يكدفعه روده درازي كنم اميدوارم خسته نشده باشيد.

دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ | ۱:۱۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog