خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بخدا نميدونم چرا اينقدر دير آپديت ميشم شايد علت بزرگش تنبلی در نوشتن باشه. البته همسرم مدتی ماموريت بود و من خونه خودمون نبودم و طبيعيه كه نتونستم بنويسم. سامی فسقلی هم هشيارتر و بازيگوشتر و شيرينتر شده قربونش برم ديگه تقريبا اكثر حرفها رو حاليشه ولی خوب زبونش آنچنان باز نشده ولی به ضرب و زور حاليمون ميكنه كه چی ميخواد.

يك سفر ديگه به گلپايگان داشتيم برای عروسی دختر عموی همسرم كه خيلی فرس ماژور پيش اومد. جاتون خالی خوش گذشت. درضمن من و سامی به يك مسافرت يكماهه ميرويم وقطعا فكر ميكنم كه نتونم بنويسم پس تا بعد و خبرهای خوب خوب خداحافظ.

دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۳ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog